فى وصف الحال و تمام مدايح السلطان و الوزراء و القضاة « 1 »
چون از مدائح سلطان اعظم و شاهنشاه معظم اعزّ اللّه انصاره طرفى گفته آمد « 2 » نه درخور مناقب وى چه درخور طبع قاصر و راى ركيك من بندهء « 3 » عاجز و چون به همگى مناقب و خصال ستودهء وى پادشاه « 4 » خلّد اللّه ملكه نتوانستيم رسيدن عجز پيش آورديم ( و طريق اقتصار و اختصار سپرديم « 5 » ) و همان گفتيم كه مهتر عالم و سيد كائنات « و سرور موجودات « 6 » » صلى اللّه عليه و آله و سلم « 7 » در شب ملاقات در حضرت ربوبيت گفت لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت « على نفسك » « 8 » و بعد از ان بمناقب و فضائل وزراء و اصحاب قلم و شمائل قضاة و ائمهء دين كثرهم اللّه انجاميديم و اين كتاب را به پايان آورديم و از هريكى طرفى و شمتى « 9 » درخور راى « 10 » قاصر و ركاكت « 11 » طبع پليد « 12 » خويش گفتيم و از ايزد « 13 » جل ذكره درخواسته مىآيد « 14 » تا مگر از جملهء اين ابيات يك بيت بر راى عالى « 15 » اعلا اللّه پسنديده آيد و محل قبول يابد « 16 » كه بدان « 17 » يك بيت بندهء ضعيف با حكماى اوّلين و آخرين مفاخرت كند چنان كه گويد :
از كبر سر من آسمانساى شود
اندر مدح وزراء و صدور و قضاة « 18 » گويد
اى سنائى چو يافتى امكان * بنماى اندرين « 19 » سخن برهان
هامش
( 1 ) - نسخهء - س - و بعضى نسخ ديگر اين قسمت از نثر را ندارد
( 2 ) - ل : گفته شد
( 3 ) - ل : ركيك بندهء
( 4 ) - ل : ستودهء پادشاه
( 5 ) - آنچه در ميان پرانتز گذاشته شده در نسخهء - ل - نيست
( 6 ) - ب : كه مهتر كائنات و سرور موجودات ، م : كه مهتر عالم و سيد كائنات
( 7 ) - ب : عليه و آله و سلم ، م :
عليه و آله عزيزه روحه ، ل : عليه و سلم
( 8 ) - در ( ب ، ت ، پ ) نيست
( 9 ) - ب : و شمتى ، م : و شميى
( 10 ) - ب : درخور راى ، م : درخور اين
( 11 ) - پ : دركات
( 12 ) - و : بلند ، پ : بليد
( 13 ) - م : و ايزد
( 14 ) - ل : همىآيد
( 15 ) - پ : اعلاء ، ب : اعلى
( 16 ) - و : آمد
( 17 ) - م : بدين ، ب : كه بدان
( 18 ) - م : اندر مدح صاحب اجل تاج الوزراء ابى محمد الحسن بن ابى منصور القانى ل : فى مدح الصاحب الاجل نظام الملك ابى محمد بن حسن ابى منصور الغائن ( كذا ) و اصحاب ديوانه ، ك :
نظام الملك ابى محمد بن ابى حسن ابى منصور القاينى و اصحاب ديوانه و در بعض نسخ ديگر افزوده : اجل العالم صدر الدين
( 19 ) - ذ : بنمايم در اين ، چ : بنماى اندرين