تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
اى بهى طلعت بهارفشان « 1 » * وى قوى طالع قوىفرمان « 2 » دست جود تو در شب ديجور * پايدارست تا بروز نشور زانكه تا خلق را خبر « 3 » باشد * شام بر دشمنت سحر « 4 » باشد منتهاى بدى منى داند « 5 » * برترى در فروتنى داند « 6 » نخوتش هرچه كم به نيروتر * قدرتش هرچه بيش خوش‌خوتر همه رويش بعدل و « 7 » دين باشد * در امارت « 8 » عمارت اين باشد دارد از يادكرد منّت عار « 9 » * اينت نيكى « 10 » كن فرامش كار بذل او « 11 » بربگير « 12 » مقصور است * لفظ او از چنين كنم « 13 » دور است بوسه جاى سر و « 14 » كله پايش * مرجع آفتاب و مه رايش « 15 » خانهء اوست خانهء شاهى * خانهء مشترى بود ماهى بندگانند شاه و « 16 » يزدان را * بنده‌تر « 17 » پادشاه كيهان را شاه را چشم از او شده روشن * رام او شد زمانهء توسن اين چنين ارج و اين « 18 » چنين تعظيم * برسد « 19 » حكم او به هفت اقليم جود او شكر را كند زنده * جاه او خلق را كند بنده باد « 20 » هر دم براى مقصودش * شكّر شكر بر سر جودش « 21 » يا رب او را براى خوش‌نفسان * به قصاراى آرزو « 22 » برسان سخنى « 23 » گفتم از ثناى امير * آمد اكنون گه دعاى « 24 » وزير
هامش
( 1 ) - ب : فشان ، م : نشان ( 2 ) - ب : قوى فرمان ، م : قوى ايمان ( 3 ) - ذ : آنكه تا خلق را كرم ( 4 ) - ذ : ظلم ( 5 ) - ب : دارد ، س : دارند ، ل : هفتهاى بدى متى داند ( 6 ) - ب : دارد ، س : بر فروتنى داند ( 7 ) - ب : همه عدلش براى ( 8 ) - س : در رعايت ( 9 ) - ل : منت و عار ( 10 ) - ب : نيكو ( 11 ) - ض : ياد او ، كم : لفظ او ( 12 ) - ب : از مگير ، س ، م : بربگير ( 13 ) - س : لطف او از چنين كنم ، كم : از چنين گنه ( 14 ) - ب : جاى سرو ، م : جاى سر ( 15 ) - ب : رايش ، م : رائش ( 16 ) - س : خلق ، ل : شاه و ، م : شاه ( 17 ) - س : بنده‌تر ، م : بنده او ( 18 ) - ب : ارج و اين ، ل : روى و اين ، م : روح وين ( 19 ) - ب : برسد ، م : بر سر ( 20 ) - ب : باد ، م : باز ( 21 ) - ذ : يا رب او را براى محمودش ( 22 ) - كم : به همه آرزوى دل ( 23 ) - ل : شمهء ، ت : شمتى ( 24 ) - ذ : ثناى