تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
روى و خويش « 1 » چنان ملك دل ساز * خلق نيكوش منهى غماز « 2 » از برون گرچه نعت « 3 » خون دارد * مشك غماز اندرون دارد در كفش « 4 » چون سنان كمر بندد * خون همىريزد « 5 » و همىخندد گر گريزد ز زشت و از نيكو * بوى خلقش بگويد « 6 » اينك او خلق او گوئى از پى دل و دين * باد زد « 7 » كاروان خلخ و چين خلق او را كه گوئى « 8 » از پى دل « 9 » * بنده گل شد چو بردميد از گل « 10 » دلش از باغ آن جهانى به * خلقش از آب « 11 » زندگانى به عزم و حزمش ازل فريب چو صدق * خلق و خلقش ابد شكيب چو عشق « 12 » آخر از برگ « 13 » سوسن و گلزار * بينوا كى بود نسيم بهار تا چو خورشيد بر دو عالم تافت * هر دو عالم به خدمتش « 14 » بشتافت صفت شيد « 15 » در دو ابرو « 16 » داشت * قوّت شير در دو بازو « 17 » داشت چشم دولت به دو شده است قرير * شاهى او همىكند تقرير « 18 » اوست اكنون « 19 » سلالهء شاهى * دولت او را گزيده « 20 » همراهى زور و زر بهر خلق دار نبيل « 21 » * گل نباشد به رنگ و بوى بخيل عقل او در سحرگه فضلا * آفتابيست در شب عقلا عدل او در ولايت تيمار * چون نسيم سحر بفصل بهار برگرفت از عطا و عدل و محل « 22 » * گفت‌وگو از ميان عمر و اجل « 23 »
هامش
( 1 ) - پ : روى خويش ، ت : روى خوبش ، م : روى و خويش ( 2 ) - ب : منهى غماز ، م : منهى و غماز ( 3 ) - نقب ( 4 ) - ب : در غمش ( 5 ) - چ : خون همىگريد ( 6 ) - و : ببيند ( 7 ) - ب : با دزد ، ل : باززد ، م : تا دزد ( 8 ) - چ : چو گوئى ( 9 ) - ب : خلق او را ز بهر راحت دل ( 10 ) - ذ : شده چو بر رگ گل ( 11 ) - ذ : خلق او ز اب ( 12 ) - چ : چو حدق ( 13 ) - ل : از بهر ( 14 ) - ب : به درگهش ( 15 ) - ب : شرم ى : شير ( 16 ) - م : ابروى ( 17 ) - م : به روى ( 18 ) - م : تقدير ( 19 ) - ب : اكنون ، م : امرو ( 20 ) - ب : گزيده ، م : گزيد ( 21 ) - ب : بهر شاه دارد پيل ، ل : زور و فر بهر خلق دارد پيل ( 22 ) - ب : عدل محل ( 23 ) - ذ : عز و جلّ
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 598 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى