همه چون حور و آدمى « 1 » صورت * همه چون شير « 2 » و اژدها صولت
شست سيمين چو سوى « 3 » تير آرند * اژدها را بتن « 4 » اسير آرند
شده اعداء ملك ازيشان خو « 5 » * هم چو ريش كهن ز شانهء نو
تيغشان از براى جان و جهان « 6 » * تر چو سيحون « 7 » و گرم چون سيحان
چشم بد دور زين سپاه و حشم * كه نيند از قباد و رستم كم
همه بر بادپاى گشته سوار * كوه آهن تنند و جاناوبار « 8 »
آن بشل پشه را كند پرلعل * وين زند در هوا مگس را نعل
صدف « 9 » درّشان روان ملك * هدف تيرشان كمان فلك
صفدرانى « 10 » كه محرم رازند * سوى خصم تو ناوك اندازند
كز پى تارك « 11 » شرانگيزان « 12 » * ناوك از سر كنند « 13 » شبخيزان « 14 »
حصن فغفور ترك خرگاهيست « 15 » * حصن تو دعوت « 16 » سحرگاهيست « 17 »
تو چنانى « 18 » كه مادحت بستود * ور نهاى آنچنانت بايد بود « 19 »
گر چنينى برستى از آتش * ور نهاى باد روزگارت خوش
تا جهانست عزّ و جاه تو باد * هفت اقليم در پناه تو باد
جود و فرهنگ و عقل دين تو باد * نقش جاويد بر نگين تو باد
من ستودم بطبع اينها را * آسمان كردم اين زمينها را
زانكه پيش تو مدح ديگر كس * هست چون پاى پيل و پرمگس
هامش
( 1 ) - ب : همه حوران آدمى
( 2 ) - ب : همه شيران
( 3 ) - چ : چو روى
( 4 ) - ب : اژدها اژدها ، س : از دهان اژدها
( 5 ) - ل : دين ايشان خو
( 6 ) - ل : جان جهان
( 7 ) - س : تن چو سيحون
( 8 ) - جان او بار ، م : خون او بار
( 9 ) - م : صف در
( 10 ) - س : صفدرانى ، م : صفدرانى
( 11 ) - س : كز پى تارك ، ب : كز بىناوك
( 12 ) - ب : سرفرازان ، ل : سراندازان ، س : سر آويزان ، م : از پى ناوك شرانگيزان
( 13 ) - س : از شب ، م : از سر
( 14 ) - ب : از شب كنند شبرازان
( 15 ) - ذ : خرگاهست
( 16 ) - ب : ناوك
( 17 ) - ذ : سحرگاهست
( 18 ) - ب : تو چنانى
( 19 ) - ب : خواهد بود