تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
جام بر كف بسان ناهيدند * تيغ در دست همچو خورشيدند به گه بزم همچو شمس و قمر * به گه رزم شير شرزهء نر زنگيانى كه پاسبان تواند * وز تفاخر « 1 » بر آسمان تواند گر سياهند « 2 » و گرچه كين دارند * راى زى نظم ملك « 3 » و دين دارند همه بر پردلند همچو انار « 4 » * همه قد پر ز پنجه همچو چنار « 5 » بر ولى سعد « 6 » و بر عدو شومند * خصم را سنگ و دوست را مومند لشكر از بهر ملك « 7 » و دين بايد « 8 » * خود چنين‌اند « 9 » وين‌چنين « 10 » بايد « 8 » از پى قهر دشمن و بدخواه « 11 » * گرد « 12 » بستان ملك شاهنشاه خيمها « 13 » در ممالك « 14 » فلكند * ديوبندان چو لشكر « 15 » ملكند ملكى كو « 16 » مسيح پى باشد * جز ملك لشكريش كى باشد شاد باش اى گزيده شاهنشاه * لشكرت چون ستاره‌اند و تو ماه گرزها را بتيغ ريزه كنند * تيرها را به تير نيزه « 17 » كنند جان خصمان ز تيغشان « 18 » بنفير * ملك را همچو تير كرده به تير چون تنوره به زير اين طارم * همه آهن دهان و آتش دم « 19 » بركشد عكس تيغشان « 20 » باثر * دلق « 21 » كيمخت كوه را « 22 » از سر مرگ بازيچه پيش مرديشان * گشته حيران ز هم‌نبرديشان كرگدن هيبت‌اند « 23 » و پيل‌اندام * يافته دين ز تيغشان آرام قدّشان همچو سرو نورسته « 24 » * جسمشان جمله با غنو رسته « 25 »
هامش
( 1 ) - ب : وز تفاخر ، م : از تفاخر ( 2 ) - ب : گر سياهند ، م : كر سپاهند ( 3 ) - س : زى علم ملك ( 4 ) - س : همچون نار ( 5 ) - ل : خيار ( 6 ) - س : يمن ، م : سعد ، ل : امن ( 7 ) - س : از بهر مال ( 8 ) - ك : باشد ( 9 ) - م : اين چنين‌اند ، ل : خود چنين است ( 10 ) - پ : اين ( 11 ) - م : دشمن بدخواه ( 12 ) - س : كرد ، م : كرده ( 13 ) - كم : چشمها ( 14 ) - ب : بر ممالك ( 15 ) - ب : ديوبندان و لشكر ، چ : ديوبندان لشكرت ( 16 ) - ل : كان ( 17 ) - س : بتيغ تيره ( 18 ) - ب : ز تيرشان ( 19 ) - ل : همه آتش دهان و آهن دم ، س : دهان آتش دم ( 20 ) - س : تف تيغشان ( 21 ) - س : مغز ( 22 ) - ب : كرگدن ( 23 ) - ض : هبئاتند ( 24 ) - چ : نوجسته ( 25 ) - چ : چشمشان جمله باغ نورسته ، ض : خشمشان جمله با عفو بسته ، م : جمله با غيو رسته