تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
سوى دين خوان پرى و مردم را * پست « 1 » كن ديو و ديو مردم را خاصه آن را كه نفس « 2 » بدنيتش * گويد ايطاست نقش « 3 » قافيتش نه ندارى « 4 » ز ملك سرمايه * نه ندارى « 11 » ز شرع پيرايه دين حق در حمايت تو شده‌ست * شرع خوب از كفايت تو شده‌ست شحنهء شرع مصطفى شده‌اى * زان زناكردنى جدا شده‌اى جان آن كز فنا نفرسوده « 5 » * از تو در تربت است آسوده « 6 » چون رخ اندر نقاب خاك « 7 » كشيد * ز امّت خود ترا بدان بگزيد تا دهى « 8 » شرع را همى رونق * دست باطل جدا كنى از حق سايهء كردگار زان « 9 » شده‌اى * شرع را حق‌گزار زان « 10 » شده‌اى دين و دولت عيال تيغ « 11 » تواند * كفر و الحاد در كريغ تواند شاد باش اى امين بار « 12 » خداى * يافته دين ز سيرت تو بهاى « 13 » تا ز پنج و چهار برنپرى * از شش و هفت و هشت برنخورى تا هوا را به زير پى ننهى « 14 » * بر سر دل كلاه كى ننهى « 15 » چون هوا را بطبع كردى قمع * اين همه گرددت به يك‌دم جمع ملك دنيا همىنگويم من * خال زنگى به خون نشويم من چون به ترك جهان طين گفتى * درّ تقوى به شرط دين « 16 » سفتى گويد آنگاه جان خير الناس * به زبان سرور « 17 » و استيناس كى ز بىچون « 18 » هميشه ميمون تو * كيست اندر همه جهان چون تو
هامش
( 1 ) - س : پست ، چ : بست ، م : بسته ( 2 ) - م : كى نقش ( 3 ) - چ : نفس ( 4 ) - ل : به ندارد ( 5 ) - س : آسودست ، چ : نفرسوده است ، ب : بفرسوده است ، م : بفرسوده ( 6 ) - ب : از تو در خاك تربت آسوده است ( 7 ) - ب : مصطفى رخ چو در نقاب ، ذ : چون رخ خوب در نقاب ( 8 ) - ض : كنى ( 9 ) - ب : از آن ( 10 ) - م : حق‌گزار از ان ( 11 ) - كم : عيان ز تيغ ( 12 ) - ض : دين ( 13 ) - م : بها ( 14 ) - م : به زير پا ننهى ( 15 ) - م : بر ننهى ( 16 ) - و : شرع دين ( 17 ) - ب : وفا ( 18 ) - س : اى ز دولت ، چ : اى ز بىچون