ميزبانى كن از درنگ « 1 » اجل * كركس چرخ را بجدى و حمل
برّه و گاو را بدوز به تير * پس درانداز در تنور اثير « 2 »
از فلك زان سنان كوهافكن * پنج پاى دو روى « 3 » را بركن
قوّت و قوت را شرف نو كن * شير را داغ و خوشه را خو كن
چستيى « 4 » كن بكن به قوت « 5 » خويش * از ترازو زبان « 6 » ز كژدم نيش
از شگرفى به تير « 7 » خوش ناله * بر كمان دوز حلق بزغاله
شست را جاى تير شاهى كن * آنگه از دلو دام ماهى كن
آنگهى چون به دستت آمد « 8 » بخت * بر فلك نه چهارپايهء تخت
تكيه بر مسند جلالى زن * خيمه در ملك لايزالى زن
ملك افلاك را قرارى ده * هر يكى را تو اختيارى ده
دانى اين كى « 9 » شود مسلم تو * چون شود جبرئيل آدم تو
اى ز دولت هميشه ميمون تو * كيست اندر همه جهان چون تو
چون ترا هست بر سپهر و زمين * ملكى آراسته به دولت و دين
هرچه خواهى بكن به دولت نو « 10 » * هست با دولت تو حشمت نو « 11 »
چون گرفتى تو ملك روى زمين « 12 » * راى كن برشدن بعليين
بركش از بهر عالم « 13 » مطلق * چرخ زراق « 14 » را ز سر ازرق
جامهء « 15 » سوگواريش بستان * خلعت « 16 » شادمانيش پوشان
هر دوعالم چو شد مسخّر تو * جمع شد جن و انس بر در تو
هامش
( 1 ) - كم : درخت
( 2 ) - كم :بره و گاو را به تير بدوز * هر دو را باتش اثير بسوز( 3 ) - چ : و دو روى ، م : در روى ، ب : دو رو
( 4 ) - و : جنبشى ، ب : چستيى ، چ : جستنى ، س : جستيى
( 5 ) - ك : ز قوت
( 6 ) - ل : زيان
( 7 ) - بتيغ
( 8 ) - ذ : آيد ، ل : بدست آمد
( 9 ) - ب : اين همه كى
( 10 ) - ب : كه دولت تو
( 11 ) - ت : بست با حشمت تو صولت تو ، چ : بست با دولت تو حشمت تو
( 12 ) - ب : ملك و ملك زمين ، ذ : تو شاه ملك زمين
( 13 ) - س : از علم عالم
( 14 ) - ب : رزاق
( 15 ) - ض : خلعت
( 16 ) - م : جامهء