كعبه را از بتان مطهّر كن * شمع توحيد را منوّر كن
قصد هندوستان كافر كن * گل اين بام و بوم ششدر كن
چه كنى پنج روزه در غم و ياس « 1 » * لذّت چار طبع و پنج حواس
مر ترا بنده عنصرست و فلك « 2 » * شش و پنج و چهار و سه دو و يك
شش جهت را بعالم « 3 » تجريد * يك جهت « 4 » كن چو عالم « 5 » توحيد
پنج حس را به قدر و راى « 6 » بلند * از سوى چهار طبع در دربند
سه قوى را مده غذاى سرشت « 7 » * قوتشان ده ز باغ هشت بهشت « 8 »
دو جهان را به زير حكم « 9 » درآر * يك خرد را « 10 » بمصطفى بسپار
در حكم راندن پادشاه
پايهء قدر « 11 » آن جهانى جوى * سايه و فرّ « 12 » آسمانى جوى
همت اندر نهاد عالى دار * دل ز كار زمانه خالى دار
دست از اين آبهاى جوى بشوى * شربت از آب حوض « 13 » كوثر جوى
ملك باقى كمالساز بود * ملك دنيا « 14 » خيال باز بود
نيست اين ملك دهر را حاصل * ملك باقى طلب بر آن نه دل
دل چه بندى در اين سراى مجاز * همت پست كى رسد بفراز
اوست مقصود هر دوعالم تو * زو تسلى رسد بدين غم تو
به سگانمان « 15 » براى مردارى * سايه و فرّ استخوانخوارى « 16 »
امر و نهى زمانه خوابى دان * سر آبش تو چون سرابى « 17 » دان
تشنه چون زى سراب روى نهاد * پشت اقبال در برو بگشاد
هامش
( 1 ) - س : چه كنى پنج روزه در فرتاس ( ظ : فرناس ) ، چ : در غم و ياس ، ب : در غم و باس
( 2 ) - ب : بنده عنصرست و ، م : بند عنصرست
( 3 ) - ل : ز عالم
( 4 ) - ل : جهت
( 5 ) - س : چو عالم ، م : بعالم
( 6 ) - ل : به قدر راى
( 7 ) - س : غذاى سرشت ، م : غذى و سرشت
( 8 ) - س : قوتشان ده ز باغهاى بهشت
( 9 ) - ب : حكم ، م : پاى
( 10 ) - س : يك خرد را
( 11 ) - س : پايه و قدر
( 12 ) - س : سايه و فر ، م : سايهء فر
( 13 ) - ب : از آب حوض ، م : از حوض آب
( 14 ) - ض : فانى
( 15 ) - ب : به سگان نان ، م : بستگان را
( 16 ) - ب : استخوانخوارى ، م : استخواندارى
( 17 ) - س : تو چون سرابى ، م : همه سرابى