دين نگويد كه « 1 » تيغ بر دون زن * گردن گردنان گردون زن
دلشان جز نيام « 2 » تيغ مدار * اين شرف ز آسمان دريغ مدار
زانكه از روى لاف روز مصاف * نتوان كرد پشت كاف چو قاف
روز هيجا كه صلح جنگ شود * نام بددل ز بيم ننگ شود « 3 »
مرد رمح و عمود و تير و سنان « 4 » * زود پيدا شود ز مرد سه نان
دشمنان را به زير پاى درآر * گردن سركشان « 5 » بدار برآر
باز دل چون دو بال باز كند * تيغ كوتاه را دراز كند
سيرت احمدى و طبع كريغ « 6 » * صورت يوسفى و آينه ميغ « 7 »
خصم دين را بتيغ « 8 » بر در پوست * كه دو سر در يكى كله نه نكوست
سر كه باشد سزاى خاره « 9 » و خشت * سوى بالش برى نه باشد زشت
تنگ « 10 » باشد يكى جهان و دو شاه « 11 » * تنگ باشد يكى سپهر و دو ماه
خوشهء ملك پخته شد خو كن * جامهء تخت « 12 » كهنه شد نو كن
جدّ تو كو بهند « 13 » هر بارى * بت صورت شكست بسيارى
تو بجد همچو جدّ ميان دربند * بت معنى شكن كنون يكچند
تو بجد همچو جدّ ميان كن چيست * بت معنى شكن كه نوبت تست
بت صورت اگر ممات دلست * بت معنى به سومنات دلست
دل مؤمن چو كعبه دان بدرست * زمزم و ركن او مبارك و چست
ليك حرص و غرور و شهوت و كين * حسد و بغض و آنچه هست چنين
هريكى آفت از درون نهاد * هست يك بت به صورت و بنياد « 14 »
اى شهنشاه عادل غازى * تيغ درنه چو احمد تازى « 15 »
هامش
( 1 ) - ذ : كين بگويد
( 2 ) - س : چون نيام
( 3 ) - ب : ننگ شود ، پ : تنگ شود
( 4 ) - ل : تير و سنان ، ل : تيغ و سنان
( 5 ) - چ : گرد نان
( 6 ) - س : طبع كريغ ، چ : طمع كريغ
( 7 ) - ب : آينه ميغ ، ل : كينهء تيغ ، س : آينه تيغ
( 8 ) - ذ : ز تيغ
( 9 ) - خاده
( 10 ) - ب : تنگ ، س : م : ننگ
( 11 ) - ب : به دو شاه
( 12 ) - ل : دهر ، كم : بخت
( 13 ) - س : گر بنهد
( 14 ) - چ : به صورت بيداد
( 15 ) - ت : غازى