عدل را تازه بيخ كن بر گاه * ظلم را چارميخ كن در چاه
سيرت عدل صورت هنرست * صورت بخل كژدم جگرست
سيرت ظلم شه بتر « 1 » ز كنشت * صورت عدل شاه به ز بهشت
شرع خشكست اشك ميغش « 2 » ده * كفر تشنه است آب « 3 » تيغش ده
تيغ مردان « 4 » چو دست زن نبود * مملكت « 5 » را روان و تن نبود
ظلم صفراى ملك و دين آمد * راى و « 6 » تيغش سكنگبين آمد
دين و دولت بدين دو گردد چيز * خواجه را رأى و شاه را « 7 » شمشير
ملك را گرچه عقل چون سازوست « 8 » * ملك بىتيغ تيغ بىبازوست « 9 »
چكشى تيغ « 10 » بهر مشتى خس * باد رعب تو تيغ « 11 » ايشان بس
بشكن از گرز گردن گردون * چون بقم كن « 12 » ز سهم در جان « 13 » خون
شاه چون آفتاب « 14 » و ميغ بود * حرز و تعويذ رمح و تيغ بود
حرز و تعويذ و سايهء « 15 » خانه * بابت كودك است و ديوانه
در سياست پادشاه
ملك چون بوستان نخندد خوش * تا نگريد سنان چون آتش
بكن از خون دشمن آلوده * تيغهاء نيام فرسوده
حلهء « 16 » لعلپوش ناچخ را « 17 » * هيزمافزاى صحن دوزخ « 18 » را
كين ديرينه در دل آر تمام * كان قوى باعثيست بر اقدام « 19 »
هامش
( 1 ) - ت : شه بطر
( 2 ) - س : آب ميغش
( 3 ) - پ : واب
( 4 ) - س : مردان ، م : مردار
( 5 ) - س : مملكت ، م : ملكتت
( 6 ) - س : راى و ، م : راى
( 7 ) - راى و راى را ، ل : راى و شاه را ، م : راى شاه را
( 8 ) - س : عقل خود بازوست ، ل : عدل چون سازوست ، چ : عقل چون سازو است
( 9 ) - ب : بىنيروست ، م ، س : بىبازوست
( 10 ) - ب : چكشى تيغ ، ل : چكنى ملك ، س ، م : چكنى تيغ
( 11 ) - ل : باد تيغ تو رعب
( 12 ) - ك : بغم كن
( 13 ) - ذ : در دل ، س : در خان ، چ : در تن
( 14 ) - م : كافت آب ، س : را كآفتاب ، ب : چون آفتاب
( 15 ) - س : تعويذ سايه
( 16 ) - ب : جامهء ، ل : حلقهء
( 17 ) - س : مرشخ را
( 18 ) - ذ : زخم دوزخ
( 19 ) - چ : در اقدام ، ض : در اندام