شادمان زانكه نان بيوهزنان * كرده در نيك و بد قضيم خران « 1 »
نان گاورس و زرّه بربايد « 2 » * خوان خود را بدان بيارايد « 3 »
وجه مشموم مجلس و ميوه « 4 » * ساخته « 5 » از وجه خايهء « 6 » بيوه
نان ايتام « 7 » و غزل دوك عجوز * بستده « 8 » حرص بيش كرده « 9 » هنوز
غافل از روز عرض و نفخهء « 10 » صور * مانده از خلد و حوض كوثر دور
به گل اندوده ماه را رخسار * همه قولش « 11 » چو فعل ناهموار
شاه و عالم كه هر دو را حلم است * اين اولوالأمر و آن اولو « 12 » العلم است
ور قدمشان نه در ره « 13 » امرست * اين اوالظم و آن « 14 » اوالخمرست
پسر ار چند ناخلف باشد * ملك بايد كه زير كف باشد
در عدل نمودن و ظلم كردن
دولت اكنون ز امن و عدل جداست * هركه ظالمتر است ملك او راست
گر همى ملك جاودان خواهى * زير فرمان خود جهان خواهى
باش چون آفتاب ناغماز * به زبان كوته و بتيغ دراز
عشرت آمد كه مىگزين مگزين « 15 » * ظفر آمد كه برنشين منشين « 16 »
از مخالف بشوى در يك دم * هم به خون مخالفان عالم
چون عمر نفس را به كار درآر * چون على حرص را بدار برآر « 17 »
نفس با حرص هر دو دشمن دان * خويشتن را ز ننگشان برهان
حرص را شربت هلاهل ده * نفس را « 18 » همچو مرده در گل نه « 19 »
هامش
( 1 ) - م : قسيم خران ، ذ : قضيب خران
( 2 ) - چ : زره بربائى ، ذ : از ره ، ت : ز ره بربايد ، كم : نان كه از گاو ورز بربايد
( 3 ) - نيارائى
( 4 ) - م : مشموم و مجلس ميوه
( 5 ) - ب : ساخته ، م : ساخت
( 6 ) - م : خانهء
( 7 ) - چ : مال ايتام
( 8 ) - ب : بستده ، م : بستدو
( 9 ) - ل : بيش كرد
( 10 ) - ت : نفحهء
( 11 ) - چ : قولت
( 12 ) - م ، س : الوا الامر وان الوا
( 13 ) - ب : بر ره
( 14 ) - م ، س : اولواالظلم و آن الوا
( 15 ) - ب : بگزين
( 16 ) - ض : بنشين
( 17 ) - ض : بر آ و بدار
( 18 ) - ض : آز را
( 19 ) - چ : گل نه ، م : گل ده ، كم : هم به زنده در گل نه