تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
هركجا هست پادشاهى دل * چه بود مِلك و مُلك مشتى گل چه بود ملك پادشاهى كو * زشتى ملك را نهد نيكو مايه سازد بدست موزهء خويش * پايبند نماز و روزهء خويش ستم و زور « 1 » بر گدائى چند * لاف از چيز « 2 » بىنوائى چند آنكه جمله‌اش « 3 » به پشه‌اى نرزد * خلق بر او و او « 4 » همىلرزد دشمنان جان طلب ز صولت او * دوستان نان طلب ز دولت او تخت او « 5 » سرفراشته بفلك « 6 » * زير حكمش پرى و انس و ملك « 7 » يار « 8 » او گرش « 9 » برگ باشد و ساز « 10 » * خصم او گرش مرگ باشد باز « 11 » خوان جان پيش دشمنان بنهد « 12 » * لقمهء نان به دوستان ندهد پادشاهان كه اين چنين باشند * چرخ دولاب و پارگين « 13 » باشند همه در دست ديو تن بَرده « 14 » * بينوا « 15 » و حرام‌پرورده خويشتن شاه خوانده « 16 » در منزل * در و ديوار و بام و صحنش « 17 » گل شده بر عمر « 18 » مستعار نفور * همچو بىعقل مردم مغرور ايمنى خود بباد « 19 » كرده مقيم * تا كسى « 20 » بو كه دارد از « 21 » وى بيم راست با خود چو « 22 » كم شد از وى زور * مگس باشكونه « 23 » اندر گور ظلم و بيدادها بسى كرده * خويشتن ز ابلهى كسى كرده
هامش
( 1 ) - ب : ستم و جور ( 2 ) - س : لاف بر چيز ، چ : لاف و گفتار ( 3 ) - چ : آنكه جملش ( 4 ) - س : خلق از او او بر آن ( 5 ) - ل : بخت او ( 6 ) - م : سرفرازتر ز فلك ، ب : سرفراشته بفلك ( 7 ) - ل : و انس ملك ( 8 ) - س : بار ( 9 ) - ب : كوش ، ض : بار او كوس ، م : يار او گوش ( 10 ) - س : باشد بار ( 11 ) - س : خصم او گرش خصم باشد يار ، ب : خصم آن‌كس كه بينوا شد باز ، ر : خصم او چونكه بينوا شد باز ( 12 ) - م : بنهد ، چ : ننهند ( 13 ) - م : دولاب پارگين ( 14 ) - م : ديو تن برده ، ب : ديو نر برده ، كم : ديو نوبرده ( 15 ) - ب : بينوا ، م : بىوفا ( 16 ) - س : خوانده ، م : كرده ( 17 ) - ب : صحن و بامش ، ل : ديوار حصن و بامش ( 18 ) - كم : از عمر ( 19 ) - پ : به ياد ( 20 ) - س : با كسى ، م : تا كسى ( 21 ) - ب : برگذارد از ، ل : بر كه دارد از ، س : بد كه دارد از ، كم : از نوارش آمد ( 22 ) - چ : س : راست بارى چو ( 23 ) - م : باز شكوفه ، ذ : باشگونه
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 585 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى