نه بگفته است « 1 » صادقالوعدى * كاقتدوا بالذين من بعدى
چون بصدق و بعدل هر دو بهم * عقد بستند كار شد محكم
هر دو يكتا شدند از پى سود « 2 » * بىزيان « 3 » اقتدا درست نمود « 4 »
نه بمانده است زنده جاويدان * جور مروان و عدل نوشروان
ملك دو جهان به زير پاى « 5 » آرى * گر هوا را ز دست بگذارى « 6 »
هركه پرهيزگار و خرسندست * تا دو گيتى است او خداوندست
چون خرد افسر و تقى شد « 7 » گاه * خواندت جبرئيل شاهنشاه
حكايت در آنكه پادشاه را دل در هوا نبايد بستن
يافت شاهى كنيزكى « 8 » دلكش * شاه را آن كنيزك آمد خوش
هم در آن لحظهاش به آب « 9 » افكند * گفت شه خوب نايد اندر بند
كه چو بگشاد زو بلات « 10 » بود * شه چو دربند ماند مات بود
گفت شه دست برده در دل « 11 » خويش * نگذارم دو پاى در گل خويش
اين « 12 » كنيزك روان من بربود * در زيانم « 13 » درآرد از پى سود
پيش تا غرقه گردد از وى تن « 14 » * غرقه گردانمش به دريا من
تا برد نقش رويش آب « 15 » صواب * من برم نقش روى او از آب « 16 »
آنكه « 17 » آتش برآرد از جگرم * من به آبش « 18 » چرا فرونبرم
آنكه « 19 » بر من خورد « 20 » به زشتى شام * من خورم به روى از هلاكش بام « 21 »
هامش
( 1 ) - ب : نه بگفتست ، س ، م : نه بگفت اصل
( 2 ) - ل : جود
( 3 ) - ل : بىزيان ، م : بىزبان
( 4 ) - چ : نبود
( 5 ) - چ : دو جهان را به زير پاى ، ب : به زير راى
( 6 ) - ب : به زير پاى آرى ، ر : فرود پاى آرى
( 7 ) - م : هوا شد ، ب : تقى شد
( 8 ) - ل : كنيزك
( 9 ) - س : لحظش اندر آب ، چ : لحظه اندر آب
( 10 ) - م : روبلات ، ذ : زوبلات ، ب : بىثبات ، چ : بىبرات ، ل : زربلات
( 11 ) - ب : بر دل
( 12 ) - اين ، م : آن
( 13 ) - ب : بزيانم ، ض : از زيانم
( 14 ) - ذ : از پى تن
( 15 ) - ب : نقشش آب روى ، ذ : نقش آب روى
( 16 ) - س : او هم از آب
( 17 ) - ر : كآنكه ، ب : وانكه
( 18 ) - س : من به آبش ، م : من به آتش
( 19 ) - ب : و آنكه
( 20 ) - ل : بر من پزد
( 21 ) - ل : نام