ماه را پيشه چرخپيمائيست * شاه را كار ملكپيرائيست « 1 »
ملك آلوده مرگ بستاند * ملك پالوده جاودان ماند
زر آلوده كمعيار بود * زرپالوده پايدار بود « 2 »
دين بىلطف شاخ « 3 » بىبارست * ملك بىقهر گنج بىمارست
ملك را قهر و لطف انبازست * ورنه همچو دهل پرآوازست « 4 »
پنجهء خصم « 5 » تو غرورپرست « 6 » * عرق ايمان تو سرورپرست « 7 »
حصن دين است ملك خاصه چنين « 8 » * باز جان « 9 » و روان شاهى « 10 » دين
در تعهّد علماى ديندار « 11 »
علما جز امين دين نبودند * چون نيابند امان « 12 » امين نبوند
چشم سر ملك و چشم سر دين است * آن جهانبين و اين نهان « 13 » بين است
اين و آن هر دو يار يكدگرند * هم خزان هم بهار يكدگرند
ملك و دين را سرى كه « 14 » بىخردست * راست چون حال ديو چه و نمدست « 15 »
سدّ خردان ز روى « 16 » لاد آمد * سدّ دولت سداد و داد آمد
ملك و دين را در اين جهان و در آن * صدق و عدل است روى و پيشتيوان « 17 »
شاه را چون سداد نبود يار * ملك او باد دان « 18 » بملك مدار
هركجا صدق دين و دل « 19 » زندهست * هركجا عدل ، ملك پايندهست
شاه چون جفت « 20 » داد گشت و سداد * ورنه ملكش بود چو ملكت عاد
هامش
( 1 ) - ب : پالائيست
( 2 ) - چ : افزوده :گوئى آموخت عقل والائى * از تو آئين ملك پالائى( 3 ) - ذ : دين بىملك شاخ ، س : زين لطف شاخ رنج
( 4 ) - پ : خود آواز است
( 5 ) - م : خشم ، س : خصم
( 6 ) - س ، م : سرورپرست
( 7 ) - ل : غرور خودست ، س : غرور خرست ، م : غرورپرست ، ب : سرورپرست
( 8 ) - س : خاصه ملك چنين
( 9 ) - س : با دو جان
( 10 ) - ر : روان و شاهى
( 11 ) - ل : فى تعهد القضاة و العلماء و الفقهاء
( 12 ) - ب : نان
( 13 ) - ر : اين جهانبان و اين جهان
( 14 ) - س : از سرى كه
( 15 ) - س : ديوچهء نمد است
( 16 ) - س : ز روى ، م : ز رود و ، ض : ز دين و داد
( 17 ) - ر : روى پشتيوان ، س : روى و پشتيبان
( 18 ) - كم : او را بباد
( 19 ) - ل : دينست دل
( 20 ) - ب : اگر جفت