گنج و انبار ما براى شماست * وين خزاين همه عطاى شماست « 1 »
گرسنه مردمان و كسرى سير * سگ بود اين چنين امير نه شير
روز پاداش ماه بايد « 2 » شاه * باز بهرام « 3 » وقت « 4 » بادافراه
بتهوّر ز گور كور « 5 » مجوش * به مدارا « 6 » ز شير شير بدوش
مر ترا آمدهست چون اشراف « 7 » * شير كشتن « 8 » بخلق آهو ناف
عدل را يار خويش كن رستى * ورنه پيمان و عهد « 9 » بشكستى
عدل ورز و بگرد ظلم مگرد * ظلم ازين مملكت « 10 » برآرد گرد
شاه عادل بود بملك اندر * نائب كردگار و پيغامبر « 11 »
باز ظالم بود ز آتش و دود * يار دجّال و نايب نمرود
در راستى ميان جور و عدل
از عقوبت سه حرف بيش مگير * با و تا را ز ديو درمپذير « 12 »
بر تن از راه رفق بر تن خصم * بشكن از روى خُلق « 13 » گردن خصم
روىخندان و عفوگستر باش « 14 » * بخروش و به سرزنش « 15 » مخراش
ناصبوران چو خاك و چون بادند * صابران سال و ماه دلشادند « 16 »
كار آن پادشا گزيده بود * كه حكيم و زمانه ديده « 17 » بود
فعل نيكان ملقن « 18 » نيكيست * همچو مطرب كه باعث سيكيست « 19 »
فكرت آخرست اصل بنا « 20 » * نظر « 21 » اوّل است تخم زنا « 22 »
هامش
( 1 ) - ب : همه براى عطاست
( 2 ) - ى : ماه جويد ، ذ : مهر بايد
( 3 ) - چ : نه ز بهرام
( 4 ) - ب : روز
( 5 ) - ذ : ز كوز
( 6 ) - چ : به مداوا
( 7 ) - ر : از اسراف
( 8 ) - ى : كشتى
( 9 ) - ل : پيمان عهد
( 10 ) - خ : ظلم از مملكت ، ب : از ملك تو
( 11 ) - ب : كردگار پيغمبر
( 12 ) - ب :در عقوبت ز جرم پيش مگير * حال پدر را ز ديو درمپذير، ذ : خشم خود را ، ل : خاك بت را ، كم :
خاك و بت را ، چ : حال بت را ، ر : خال بت را
( 13 ) - ى : از روى خصم
( 14 ) - ر : عفو بىپرخاش
( 15 ) - ب : بخروش و به كينه جان
( 16 ) - ب : صابران سال و ماه دلشادند ، ر : نصرت و صبر اخت و همزادند ، م : ظفر و صبر هر دو همزادند ، ى : ظفر و صبر هر دو آزادند
( 17 ) - ل : كه حكيم زمانه ديده ، چ : كه حكيم و گذار ديده ، ض : گزاره ديده
( 18 ) - و : تلقن
( 19 ) - ى : نيكيست
( 20 ) - ب : اصل و بنا
( 21 ) - ب : نظر ، م : نظرت
( 22 ) - ض : اصل زنا