تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
گنج و انبار ما براى شماست * وين خزاين همه عطاى شماست « 1 » گرسنه مردمان و كسرى سير * سگ بود اين چنين امير نه شير روز پاداش ماه بايد « 2 » شاه * باز بهرام « 3 » وقت « 4 » بادافراه بتهوّر ز گور كور « 5 » مجوش * به مدارا « 6 » ز شير شير بدوش مر ترا آمده‌ست چون اشراف « 7 » * شير كشتن « 8 » بخلق آهو ناف عدل را يار خويش كن رستى * ورنه پيمان و عهد « 9 » بشكستى عدل ورز و بگرد ظلم مگرد * ظلم ازين مملكت « 10 » برآرد گرد شاه عادل بود بملك اندر * نائب كردگار و پيغامبر « 11 » باز ظالم بود ز آتش و دود * يار دجّال و نايب نمرود

در راستى ميان جور و عدل

از عقوبت سه حرف بيش مگير * با و تا را ز ديو درمپذير « 12 » بر تن از راه رفق بر تن خصم * بشكن از روى خُلق « 13 » گردن خصم روىخندان و عفوگستر باش « 14 » * بخروش و به سرزنش « 15 » مخراش ناصبوران چو خاك و چون بادند * صابران سال و ماه دلشادند « 16 » كار آن پادشا گزيده بود * كه حكيم و زمانه ديده « 17 » بود فعل نيكان ملقن « 18 » نيكيست * همچو مطرب كه باعث سيكيست « 19 » فكرت آخرست اصل بنا « 20 » * نظر « 21 » اوّل است تخم زنا « 22 »
هامش
( 1 ) - ب : همه براى عطاست ( 2 ) - ى : ماه جويد ، ذ : مهر بايد ( 3 ) - چ : نه ز بهرام ( 4 ) - ب : روز ( 5 ) - ذ : ز كوز ( 6 ) - چ : به مداوا ( 7 ) - ر : از اسراف ( 8 ) - ى : كشتى ( 9 ) - ل : پيمان عهد ( 10 ) - خ : ظلم از مملكت ، ب : از ملك تو ( 11 ) - ب : كردگار پيغمبر ( 12 ) - ب :در عقوبت ز جرم پيش مگير * حال پدر را ز ديو درمپذير، ذ : خشم خود را ، ل : خاك بت را ، كم : خاك و بت را ، چ : حال بت را ، ر : خال بت را ( 13 ) - ى : از روى خصم ( 14 ) - ر : عفو بىپرخاش ( 15 ) - ب : بخروش و به كينه جان ( 16 ) - ب : صابران سال و ماه دلشادند ، ر : نصرت و صبر اخت و همزادند ، م : ظفر و صبر هر دو همزادند ، ى : ظفر و صبر هر دو آزادند ( 17 ) - ل : كه حكيم زمانه ديده ، چ : كه حكيم و گذار ديده ، ض : گزاره ديده ( 18 ) - و : تلقن ( 19 ) - ى : نيكيست ( 20 ) - ب : اصل و بنا ( 21 ) - ب : نظر ، م : نظرت ( 22 ) - ض : اصل زنا