تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
ملك و ملت « 1 » چو پود و چون تارست * آن بدين اين بدان « 2 » سزاوارست ملتى را كه ملك يار نشد * مايهء شرع هر ديار « 3 » نشد ملك بىملت آشناى غم است * شاه دين‌دار و ملك « 4 » جوى كم است اى بدم جفت عيسى مريم * دام « 5 » دجّال بركن از عالم اندرين روزگار بدعهدى * چيست جز عدل هديهء مهدى « 6 » خشك شد بيخ دين و شاخ « 7 » صواب * دست بگشاى اينت فتح الباب شه كه عادل بود ز قحط منال * عدل سلطان به از فراخى سال سال نيكو مطيع عدل شهست * ورنه مر هر دو را « 8 » جگر تبهست مرد بيمار را كه ديده « 9 » تر است * خشكى لب ز آتش جگر است

اندر رادى و حسن سيرت پادشاه

سال قحطى « 10 » يكى بكسرى گفت * كابر بر خلق « 11 » شد بباران زُفت گفت كانبار خانه بگشاديم * ابر گر زفت گشت ما راديم « 12 » صبح‌وار از پى ضيا بدميم « 13 » * كه نه ما « 14 » در سخا ز ابر كميم « 15 » ديم ما هست « 16 » اگر دم او نيست * نام ما هست اگر نم او نيست نم ابر ار ز خلق بگسسته است * دست ما را كه « 17 » در سخا بسته است نه فلك را بكام بگذاريم * پنج و چار و سه را بينباريم « 18 » ابروار از براى ايشانيم * تا بر ايشان گهر برافشانيم « 19 » ما سخىتر ز ابر و بارانيم * به گه قحط « 20 » مُعطىِ نانيم
هامش
( 1 ) - خ : دين و دولت ( 2 ) - ب : اين بدان آن بدين ( 3 ) - ل : هر ديار ، م ، هر دو يار ( 4 ) - ب : ديندار ملك ، چ : دين را ز ملك ( 5 ) - ى : دم ( 6 ) - ب : دايهء مهدى ، ل : مايهء ، دايهء مردى ( 7 ) - چ : عهد و شاخ ( 8 ) - ل : هر مرد را ( 9 ) - چ : دو ديده ( 10 ) - ل : قحط سالى ( 11 ) - چ : كابر با خلق ( 12 ) - ر : ما شاديم ( 13 ) - ب : بدميم ، م : بدهيم ( 14 ) - ل : نه كه ما ( 15 ) - م : كم ايم ( 16 ) - خ : دم ما هست ( 17 ) - ب : دست ما كى ( 18 ) - خ : بانباريم ، ى : بنسپاريم ( 19 ) - ب : برافشانيم ، ر : بيفشانيم ، م : مىافشانيم ( 20 ) - ر : به گه رزق ، ل : به گه ابر ، ض : به گه جود