در حلم پادشاه و احتمال از زيردستان
بشنو تا ابو حنيفه « 1 » چه گفت * صفهء « 2 » عقل خويش را چون رُفت
كه سفيهى چو داد دشنامش « 3 » * گشت خامش ز گفتن خامَش
گفت از اين ژاژ او چه آزارم * آنچه او گفت بيش بنگارم
گر چنانم بشويم آن از خود * ور نهام با بدى « 4 » چه گويم بَد
زو بهم چونكه « 5 » عيب خود جويم « 6 » * ورنه چه او چه من كه بد گويم « 7 »
مرد ديندار همچنين « 8 » باشد * كز برون وز درونش « 9 » دين باشد
نه خرد جُستن « 10 » مراد خودست * از دو بد به گزين كنى « 11 » خردست
گرچه با خام طبع تو نپزد * تو چنان زى برو كه « 12 » از تو سزد
گر كسى « 13 » عيب تو كند بشنو * و آنچه « 14 » عيبست جملگى بدرو
باغ دل را تو از بدى كن پاك * تا برآيد نهال تو « 15 » چالاك
گر كند عيبت « 16 » از دو بيرون نيست * يا بود يا نه بر دو راى مايست « 17 »
گر بود عيبت آن ز خود بدرَو * ور نباشدت آن سخن به دو جو
گر تو معيوبى آن بشو از هوش « 18 » * ور نهاى ژاژ او « 19 » ميار به گوش
خلق اگر در تو خست « 20 » ناگه خار * تو گل خويش ازو دريغ مدار
هامش
( 1 ) - اين كلمه در نسخهء - م - تراشيده شده و بجاى آن با خط الحاقى « ابو صفيه » نوشته شده ، ل ، ى :
ابو سعيد ، نسخ ديگر عموما : ابو حنيفه
( 2 ) - ذ : صفت
( 3 ) - س : داد خان را عدوش دشنامش
( 4 ) - س : ور نيم با بدى
( 5 ) - ذ : زو بهم زانكه ، س : زو بهم خوان پير
( 6 ) - چ : شويم ، خ : پوشم
( 7 ) - ب : چو بد گويم ، خ : چو بد كوشم
( 8 ) - م : همچو تين ، س ، ر : همچنين
( 9 ) - س : كز درون و برونش ، ب : كز برون درونش ، ذ : كه برون و درونش
( 10 ) - كم : جستنت
( 11 ) - ر : از دو بد به برون گنى ، س : از دو بد به كنى يكى ، ب : بد كنى برون
( 12 ) - خ : زى به او كه
( 13 ) - ت : ور كسى
( 14 ) - ت : وانكه
( 15 ) - ذ : نهال دين ، ب : نهال به
( 16 ) - ب : عيبت ، م : عيب
( 17 ) - ر : از دو حال يكيست ، س : زين دو راى يكيست ، ب : بر دو راى بايست ، م : راى مايست
( 18 ) - س : آن بردت از هوش ، چ : آن شنو تو به گوش ، خ : آن شنو تو به هوش
( 19 ) - چ : ورنه آن ژاژ را ، ت : ورنه آن ژاژ او
( 20 ) - م : اگر تو خست ، س : اگر در تو خست