چون ستد شه عوامل از « 1 » دهقان * ده « 2 » ازو رفت و ماند به روى قان « 3 »
هركه امسال آبوَرز ببرد « 4 » * سال ديگر گرسنه بايد مرد
گرك چون خورد گوسفند همه * چه بود سود از گلاب رحد « 5 » رمه
گر نخواهى برهنه عورت تن « 6 » * در گريبان مزن ز بُن دامن « 7 »
شاه را از رعيت است اسباب * كام دريا ز جوى جويد « 8 » آب
آب جوى ار ز بحر بازگرى * بحر را زان سپس شمَر « 9 » شمرى
بس به كار آمده است « 10 » و بس دلخواه * سرخى سيب « 11 » را سپيدى « 12 » ماه
هركه جز « 13 » شاه كالبدشان دان * شاه جانست و خفته « 14 » نبود جان
مثل شه سر و « 15 » رعيت تن * هر دو از يكديگر فزود « 16 » ثمن
تن بىسر غذاى زنبورست * سر بىتن سزاى تنّورست « 17 »
رونق جان ز عدل شاه بود * مُلك بىعدل برگ كاه بود
ترك و ايرانى و عرابى و كرد « 18 » * هركه عادلتر است دست او برد
شاه را خواب خوش نبايد خفت « 19 » * فتنه بيدار شد چو شاه « 20 » به خفت
شاه را خواب غفلتست آفت * همچو بيداريش بود رأفت « 21 »
بالش « 22 » كودكان ز خفتن دان * بالش مرد سايهء خفتان
فلك از همت ار چه زه « 23 » دارد * روز شمشير و شب زره دارد
هامش
( 1 ) - ب : شه عوامل ، م : تخم عامل
( 2 ) - س : ده ، م : ديه
( 3 ) - س : با وى قان ، ت ، بر وى قان
( 4 ) - س : آب ورزه نبرد ، ت : آب ورز ببرد ، خ : آب زرع ببرد
( 5 ) - ب : شال ديكر مدار اميد
( 6 ) - ب : عورت تن ، م : عورت و تن
( 7 ) - س : ز بن دامن ، م : بن دامن ، ض : ز تن دامن
( 8 ) - چ : عين دريا ز جوى يابد
( 9 ) - س : سمر
( 10 ) - س : بس به كار آمدست ، م : بس نكو آمده است
( 11 ) - ى : شيب
( 12 ) - ل : سفيدى
( 13 ) - س : هر چ جز ، م : هركه جز
( 14 ) - ل : جانست خفته
( 15 ) - م : سرست
( 16 ) - خ : فزوده
( 17 ) - ذ : سزاى طنبور است
( 18 ) - ك : عراقى كرد ، م : عرابى كرد
( 19 ) - ت : نيايد خفت ، ر : نبايد جفت
( 20 ) - س : كه شاه
( 21 ) - ذ : راحت
( 22 ) - ض : مالش
( 23 ) - خ : از بيمت ارچه زه ، س : از همت از چه زه ، ى : از تهمت ار چه زه