شب فلك دارد از ستاره حشر * روز دارد ز آفتاب سپر
كم ز نرگس مباش اندر حزم * چون كنى عزم رزم و مجلس بزم
نرگس از خواب از آن حذر دارد * كه همى پاس تاج زر « 1 » دارد
شه « 2 » چو غواص و ملك چون درياست * خفتنش در درون آب خطاست
چون سيهروى بود نيلوفر * شب چو ماهى در آب دارد سر
شه چو در بحر يار خواب شود * تخت او زود تاج آب شود
چون برون شد ز كالبد غم نام « 3 » * خانه ويران شمار و زن بدنام
كوردل همچو كوزِ « 4 » مىباشد * تيز مغز و « 5 » ضعيف پى باشد
ليك « 6 » محرور را دماغ قوى * تو ز تاثير كوزِ « 7 » مىشنوى
كور پىبند « 8 » كيسه پندارد « 9 » * كور « 10 » مى را هريسه پندارد
عجز راى « 11 » دلست و قدرت و جاه « 12 » * خشم و كين و دروغ و بخل از شاه « 13 »
هركه بر خشم و آز قاهرتر * اوست بر خصم « 14 » خويش قادرتر
شاه را در دماغ و بازوى چير * حزم بددل « 15 » بهست و عزم دلير
اوّل حزم چيست راى زدن * بعد از آن عزم دست و « 16 » پاى زدن
شاه را درخورست حزم درست « 17 » * ورنه عزمش بود ز غفلت سست
دل و زهره چو نور وام « 18 » كند * شمس را « 19 » تيغ در نيام كند
زانكه « 20 » در كارگاه دولت و دين * عقل بيند بجان حقيقت اين « 21 »
مردى از شاه و خدعه از بدخواه * حمله از شير و حيله از روباه
هامش
( 1 ) - س : تاج سر
( 2 ) - س : شب
( 3 ) - س : غم نام ، م : غم بام ، ال : غمفام
( 4 ) - ب : كوز ، ى : كار ، خ : كوز و
( 5 ) - ى : تيرهمغز
( 6 ) - ى : نيك
( 7 ) - ب : كوز ، ى : كار
( 8 ) - م : كور بىبند
( 9 ) - ب : گوز بىبند كيسه بردارد
( 10 ) - ب : كوز ، م : كور
( 11 ) - چ : وراى
( 12 ) - س : قدرت جاه ، و : قدرت شاه
( 13 ) - س : خشم و بخل و دروغ و كين از شاه
( 14 ) - و : بر خشم
( 15 ) - س : بددل ، م : پردل
( 16 ) - ب : عزم و دست ، م : عزم دست و
( 17 ) - خ : عزم درست
( 18 ) - ب : دل و زهره چو نورفام ، خ : دل ز زهره چو هر دو وام ، م : دل ز زهره چو نور وام
( 19 ) - س : زهره را
( 20 ) - ر : دانكه
( 21 ) - ض : دين