تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
بود بيران دهى بره اندر * از عمارت درو نمانده اثر شاه را آب‌دست حاجت كرد * سوى بيرانه ده ارادت كرد راند باره در آن ده ويران * چون سوى صيد آهوان شيران آمد از بارگى فرو چون باد * اسب دربست و بند خويش گشاد چونكه فارغ شد از مراد برفت * تا به لشكر رود چو باد بتفت پس چو نزديك باره آمد شاه * سوى ديوار باره كرد نگاه رخنه‌اى ديد اندر آن ديوار * خرقه‌اى اندر آن سياه چو قار گوشهء خرقه از شكاف بدر * باد مىبرد زير و گاه زبر سر تازانه خسرو اندر آخت * خرقه زان جايگه برون انداخت خرقهء كهنه بر زمين افتاد * بود پوسيده بند او بگشاد پنج دينار بُد در او موزون * مُهر او كرده نام افريدون شاه از آن گشت شاد و داشت به فال * با همه خسروى و عزّ و جلال برگرفت و نهاد اندر جيب * زان گرفتنش هيج نامد عيب سيم را چون خداى كرد عزيز * پس تو لا بد عزيز دارش نيز مر عزيزى كه يار دارى تو * خوار گردى چو خوار دارى تو اندر آن جايگاه بيش نماند * باره را برنشست و تيز براند به سلامت بسوى لشكرگاه * باز شد با مراد خرّم شاه خواست دينار شاه پنج هزار * كرد با آن دُرست يافته يار جمله را شه به سائلان بخشيد * از چنان شه چنين طريق سزيد شاه از آن پس چو زى شكار شدى * هوس آن وطنش يار شدى اسب راندى در آن خرابه چو باد * كردى آن روزگار و آن زر ياد هركه او خرّمى ز جائى ديد * طبعش آن جايگاه را بگزيد چون بدان جايگاه باز رسيد * خرّمى در دلش فراز رسيد
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 570 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى