تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
گفت خسرو كه نيست كردارت * درخور نكتهاء گفتارت « 1 » زشت‌كارى و خوب‌گفتارى « 2 » * از تو آموخت چرخ پندارى « 3 » فعل تو من بگفت « 4 » تو دادم * شادى زى تو كه من « 5 » ز تو شادم داد خلعت به ساعتش بنواخت * زانكه معنى اين سخن بشناخت « 6 » خوش‌سخن باش « 7 » تا امان يا بى * وقت كشتن خلاص جان « 8 » يا بى اوّل آن به كه مستمع طلبى * كه ندانند هندوان عربى سخن از مستمع نكو گردد * كهنه از روزگار نو گردد « 9 » هركه در بصره هندوى گويد * چهره از خون دل همىشويد اى شهنشاه عالم عادل * جان دشمن بكش ز اكحل دل بكن از تيغ هندى اى خسرو * ملكت كهنه را چو گلشن نو « 10 »

اندر معنى بيدارى ملوك و سلاطين و حفظ و بخشش ايشان « 11 »

شاه محمود ز اولى به شكار * رفت روزى ز روزگار بهار با گروهى ز خاصگان سپاه * كرد نخجير شاه داد پناه از برِ شاه آهوئى برخاست * كه بجستن تو گفتيى كه صباست گرم كرد اسب شاه از پى صيد * تا كند مرو را سبكتر قيد بارهء شاه هرچه بيش شتافت * گَرد صيد دونده كمتر يافت تا جدا گشت شه ز لشكر خويش * پى آهو نديد در بر خويش در پى صيد چونكه شد حيران * سوى لشكر ز ره بتافت عنان
هامش
( 1 ) - ت : نكتهاى و گفتارت ( 2 ) - س : كردار و خوب‌گفتارى ، م : كارى و خوب‌كردارى ، خ : كارى و خوب‌گفتارى ( 3 ) - ر : چرخت آموخت است پندارى ( 4 ) - م : قول تو من بقول ، س : فعل تو من بگفت ، ب : فعل تو من بقول ( 5 ) - ر : تو برو شاد زى ( 6 ) - ب : نشناخت ( 7 ) - ر : خوش‌زبان ، س : خوش‌منش ( 8 ) - س : نجات جان ( 9 ) - ر : آهن از ننگ سنگ رو گردد ( 10 ) - خ : به دولت نو ( 11 ) - اين حكايت فقط در نسخهء حديقهء خطى كتابخانهء آستان قدس رضوى به شماره 2427 است و در نسخهاى ديگر نيست