گفت خسرو كه نيست كردارت * درخور نكتهاء گفتارت « 1 »
زشتكارى و خوبگفتارى « 2 » * از تو آموخت چرخ پندارى « 3 »
فعل تو من بگفت « 4 » تو دادم * شادى زى تو كه من « 5 » ز تو شادم
داد خلعت به ساعتش بنواخت * زانكه معنى اين سخن بشناخت « 6 »
خوشسخن باش « 7 » تا امان يا بى * وقت كشتن خلاص جان « 8 » يا بى
اوّل آن به كه مستمع طلبى * كه ندانند هندوان عربى
سخن از مستمع نكو گردد * كهنه از روزگار نو گردد « 9 »
هركه در بصره هندوى گويد * چهره از خون دل همىشويد
اى شهنشاه عالم عادل * جان دشمن بكش ز اكحل دل
بكن از تيغ هندى اى خسرو * ملكت كهنه را چو گلشن نو « 10 »
اندر معنى بيدارى ملوك و سلاطين و حفظ و بخشش ايشان « 11 »
شاه محمود ز اولى به شكار * رفت روزى ز روزگار بهار
با گروهى ز خاصگان سپاه * كرد نخجير شاه داد پناه
از برِ شاه آهوئى برخاست * كه بجستن تو گفتيى كه صباست
گرم كرد اسب شاه از پى صيد * تا كند مرو را سبكتر قيد
بارهء شاه هرچه بيش شتافت * گَرد صيد دونده كمتر يافت
تا جدا گشت شه ز لشكر خويش * پى آهو نديد در بر خويش
در پى صيد چونكه شد حيران * سوى لشكر ز ره بتافت عنان
هامش
( 1 ) - ت : نكتهاى و گفتارت
( 2 ) - س : كردار و خوبگفتارى ، م : كارى و خوبكردارى ، خ : كارى و خوبگفتارى
( 3 ) - ر : چرخت آموخت است پندارى
( 4 ) - م : قول تو من بقول ، س : فعل تو من بگفت ، ب : فعل تو من بقول
( 5 ) - ر : تو برو شاد زى
( 6 ) - ب : نشناخت
( 7 ) - ر : خوشزبان ، س : خوشمنش
( 8 ) - س : نجات جان
( 9 ) - ر : آهن از ننگ سنگ رو گردد
( 10 ) - خ : به دولت نو
( 11 ) - اين حكايت فقط در نسخهء حديقهء خطى كتابخانهء آستان قدس رضوى به شماره 2427 است و در نسخهاى ديگر نيست