تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
آنكه « 1 » دشنام دادت « 2 » از سر خشم * خاك پايش گزين چو سرمهء چشم « 3 » وانكه بد گفت نيكوئى گويش * ور نجويد ترا تو مىجويش آنكه زهرت دهد به دو ده قند * وانكه از تو بُرد درو پيوند « 4 » وانكه سيمت نداد زر بخشش * وانكه پايت بريد سر بخشش همه را در محلّ خويش بدار * هيچ‌كس را ز خوى بد مازار تا بوى « 5 » در كنار وصل و فراق * دفترى از مكارم الاخلاق « 6 » هست در دين و ملك ظلم و محال « 7 » * همچو در جسم و جان و باء و و بال « 8 »

در عدالت و ستم ناكردن

شاه چون بستد از رعيّت نان * نقد شد « 9 » كلّ من عليها فان از رعيّت شهى كه مايه ربود * بُن ديوار « 10 » كند و بام اندود نان خشكار را ز من ببرى « 11 » * ميده گردانى و تو « 12 » ميده خورى برّهء خوان كه وجه بابزنست * از بهاى فروخ « 13 » بيوه‌زنست ملك ويران و گنج آبادان * نبود جز طريق بىدادان « 14 » سخت بيخى « 15 » درخت از بادست * گنج پُرزر ز ملك آبادست ملك‌آباد به ز گنج روان * شادى دل ندارد « 16 » ايچ روان ابر چون زُفت گشت در باران * شد ستم‌كش روان بيوه‌زنان « 17 »
هامش
( 1 ) - چ : وانكه ( 2 ) - ب : دادت ، م : داد ( 3 ) - ر : چو سرمه كن در چشم ، ك : سرمه به چشم ، ت : سرمه ز چشم ( 4 ) - چ : به دو پيوند ( 5 ) - ل : تا بود ( 6 ) - ر : اخلاق - در نسخهء - ذ - بيت زير را در اينجا بىمناسبت اضافه داردپارگين را كه هست خرمارنگ * ظاهرش نرم و باطنش چو شرنگ( 7 ) - س : ظلم محال ، م : ظلم و محال ( 8 ) - ب : و با و و بال ، م : وباء و بال ( 9 ) - س : نقل شد ( 10 ) - چ : پى ديوار ( 11 ) - ل : خشك آر و ز ره مىنبرى ، م : خشكار و ز ره مىببرى ، ض : خشكار را ز من ببرى ( 12 ) - ل : ميده گردان تو تا كه ( 13 ) - م : از بساى فروج ، ض : از بهاء فروخ ، ب : از بهاء فروج ( 14 ) - ى : شادى تن ندارد ايج روان ( 15 ) - ب : بيخى ، م : بيخ ( 16 ) - م : دل نداد ، ب : تن نداد / ( در حاشيه نسخهء - ل - : نداد رنج ) ( 17 ) - م : بيماران ، ب : بيوه‌زنان