پيش هشام كوفى از ضجرى « 1 » * اين بگفت و به هاىهاى گرى « 2 »
گرم شد زان حديث سرد هشام « 3 » * ليكن از حلم نوش كرد آن جام
گفت خواهند كهتران انصاف * ليك نز روى « 4 » جهل و استخفاف
آن شنودم من از تو اين ديدم « 5 » * آنت بخشودم اينت « 6 » بخشيدم
ليك زين پس چو داد خواهى خواست * بتأمّل نگاه كن چپ و راست
ستم از مصلحت نداند عام * انتقام از ادب نداند خام « 7 »
كآنكه او دانش و خطر دارد « 8 » * مالش « 9 » شاه تاج « 10 » سر دارد
آفتاب اصل جنگ و گنج « 11 » آمد * گرچه خفاش ازو برنج آمد
آفتابى كه بر جهان گردد * بهر خفاش كى نهان گردد
اى كه اقبال شاه ديدستى * الظفر الظفر شنيدستى
هم ببين خشم شاه « 12 » در هردم * الحذر الحذر همىخوان هم
هر زمان پيش شاه داد « 13 » و ستم * چارقُل بر چهار طبع بدم « 14 »
شاه اگر خواندت گريز مجوى « 15 » * ور براند ره ستيز مپوى « 16 »
با خرد را ز شه صبورى به * بىخرد را ز شاه دورى به
بجدل در حديث شه ماويز * تيغ تو كند به « 17 » كه خسرو تيز
هركه بىعقل صدر شاهان جُست * پيل « 18 » بر ناودان بود بدرست
هامش
( 1 ) - ل : زجرى
( 2 ) - س : اين همىگفت و هاىهاى گرى
( 3 ) - خ : زان حديث او هشام
( 4 ) - خ : ليكن از روى
( 5 ) - س : اين شنيدم من از تو آن ديدم ، ب : اين شنودم . . .
( 6 ) - چ : اينت بخشودم آنت
( 7 ) - ى : نداند جام
( 8 ) - ب : وانكه او دانش و بصر دارد .
( 9 ) - ب : بالش
( 10 ) - ذ : شاه و تاج
( 11 ) - س : آفتاب اصل گنج و جنگ ، ت : خيخ و كيخ ، خ : گنج و خنج ، ى : گنج و رنج
( 12 ) - ل : زخم شاه ، س : خشم شاه و
( 13 ) - ل : هر زمانى به پيش داد
( 14 ) - ى : مدم
( 15 ) - چ : گريز مجوى ، ل : ستيز مگو ، ر : ستيزه نگوى
( 16 ) - ر : مجوى - اين بيت در بعض نسخ بدين صورت آمده :شاه اگر راندت ستيز مكن * ور بخواند ره گريز مكندر چند نسخه هم هر دو روايت با هم آمده است .
( 17 ) - م : گنده ، ب : كند
( 18 ) - پ : بيل ، ر : پل