پس بگوئى كه حمل ما بفرست * زر و ديبا و در بدين فهرست « 1 »
ورنه جنگ ترا بسيجم زود * از تو و ملك تو برآرم دود
گفت بو بكر بنده فرمانم * باد برخىء جان تو جانم « 2 »
گفتنى گفته شد به دو يكسر « 3 » * همه پيغامها ز خير و ز شر
كس فرستاد پس شبى سلطان * كه برو خواجه را بر من خوان
كرد حاضر « 4 » ورا و پيش نشاند « 5 » * سخن از هر نمط برش « 6 » مىراند
بس بگفتش كه گر در آن محفل * روميان آورند با تو جدل « 7 »
گويد اى مرد تا كى اين هذيان * شرم نايد ترا ز شاه « 8 » جهان
در چنين بارگاه وين « 9 » ديهيم * ظالمى را همىنهى تعظيم
بندهزادى خود آن « 10 » محل دارد * كه زوى شاه ما خلل دارد
ظالمى خيرهراى هرجائى * چون ورا « 11 » پيش شاه بستائى
پيش اين تخت با بزرگى جفت * سخن ظالمان « 12 » نبايد « 13 » گفت
تو چه گوئى جواب اين گفتار * از سر لطف نز سر پيكار
خواجه بو بكر گفت سلطان را * كاى به حق سايه گشته يزدان را
اين سخن گر بدى ز خصم بىآب * دادمى گفته را به شرط جواب
ليكن اكنون سخن تو آرائى * هم تو اين را جواب فرمائى
گفت سلطان كه گر رود « 14 » اين حال * تو بده مرورا جواب سؤال « 15 »
كه چنين است و حق « 16 » بدست شماست * ليكن اين « 17 » از جواب گردد راست
هامش
( 1 ) - م : بفرست
( 2 ) - ب : بغدا باد مر ترا جانم
( 3 ) - خ : برو يكسر
( 4 ) - خ : خاصه
( 5 ) - : و پس بنشاند ، ب : و پيش نشاند
( 6 ) - خ : از هر طرف برو ، ل : از هر نمط برو
( 7 ) - ل : با تو آيند روميان بجدل ، ب : روميان آورند با تو جدل ، م : با تو آرند روميان بجدل
( 8 ) - ل : ز خلق
( 9 ) - ب : و اين
( 10 ) - خ : بندهزاد تو آن ، ل : بندهزادى خود اين
( 11 ) - ، م : كه و را
( 12 ) - ت : سخن ظالمى ، خ : سخنى ظالمى
( 13 ) - ب : چه بايد ، ذ : كه يا رد
( 14 ) - خ : اگر رود
( 15 ) - ذ : و سؤال
( 16 ) - خ : است حق
( 17 ) - چ : ليك كار