تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
بنده‌زاده است و ظالمست بلى « 1 » * نيست با تو مرا بدين « 2 » جدلى ليكن « 3 » اندر ممالك اين مرد * ظلم جز وى كسى نيارد كرد كس ندارد بملك او زهره * كه فزون‌تر خورد وى از بهره « 4 » جز ازو ظلم كائنا من كان « 5 » * نرود هيچ آشكار و نهان « 6 » ز اتفاق اين سخن برفت « 7 » بروم * خواجه گفت اين سخن بود معلوم « 8 » هم بر آن‌سان « 9 » جواب ايشان داد * صد در از رنج « 10 » بر ملك بگشاد چون سخن جملگى مكرّر گشت « 11 » * روميان را بيان « 12 » مقرّر گشت « 7 » چون شنيد اين سخن عظيم الروم * كرد دستور خويش را معلوم كين سخن باز هم از آن نمطست « 13 » * نه چو ديگر سخن حديث بطست شد خجل زان جواب « 14 » و گشت خموش * گشت در گوش او چو حلقهء گوش « 15 » شاه بايد كه وقت خلوت و بار * در همه كارها بود بيدار

حكايت اندر حلم و سياست و تحمّل پادشاه از رعيت

گفت يك روز كوفيى بهشام * كاى ز ما همچو شير خون‌آشام زنده باشيم جان ما تو خورى « 16 » * چون بميريم مال ما تو برى « 17 » شد از اين دست جور سخت كمان * عالمى سست‌پاى و سرگردان « 18 » تو در اين دور جور « 19 » سلطانى * كار بر وفق طبع « 20 » مىرانى سيم درويش و بيوه آوردى * حلقهء فرج استران كردى
هامش
( 1 ) - ذ : ولى ( 2 ) - ل : در اين ( 3 ) - خ : ليك ( 4 ) - ل : زوى بهره ، ذ : زوى زهره ( 5 ) - م : ظلم آشكار و نهان ( 6 ) - م : نكند هيچ كائنا من كان ، ل : نرود هيج كائنا من كان ( 7 ) - ل : اتفاق اين وكيل رفت ( 8 ) - م : نبد معلوم ( 9 ) - خ : بدان‌سان ( 10 ) - ب : از رنج ، خ : در رنج ( 11 ) - ذ : شد ( 12 ) - ب : بيان ، م : سخن ( 13 ) - ب : بر آن نمط است ، خ : از آن سخط است ( 14 ) - ب : حديث ( 15 ) - ل : به گوش ( 16 ) - ب : خون ما تو خورى ، م : جان ما تو خورى ، چ : جان ما تو برى ، ى : و جان ما تو خورى ( 17 ) - چ : مال ما تو خورى ( 18 ) - چ : پاى سرگردان ( 19 ) - خ : در اين بار جور ، ى : در اين جور دور ( 20 ) - چ : طبع ، ى : خويش ، ك : شرع
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 565 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى