شحنه سرمست بود در ميدان * تيرى افكند و زد مرا بر جان
قاضى او را بگفت از سر خشم * قلتبانا نگه ندارى چشم
تير شحنه به خون بيالودى * تا مرا درد سر بيفزودى
جفت گاوت به شحنهء دهده * وز چنين درد سر بنفس بجه
تا دل شحنه بر تو گردد خوش * ورنه اندر زند بجانت آتش
گفت گشتم به حكم تو راضى * چون بود خصم شحنه و قاضى
اى ملكسيرت ملكسيما * ملك دنيا به تست درد و دوا
زين چنين قاضيان هرزهدراى * خلق را گوش كن ز بهر خدا ؟
در كفايت و راى پادشاهى
شاه شاهان يمين دين محمود * كه جهان را بعدل بد « 1 » مقصود
شاه غازى يمين دين خداى * كه بد او در زمانه بار خداى « 2 »
يافته دين احمد تازى * سرفرازى بدان « 3 » شه غازى
روزى اندر دلش فتاد هوس * كه سوى روميان فرستد كس
ملك روم « 4 » را كند آگاه * كه منم بر زمانه شاهنشاه
گفت بر درگهم كدام كس است * كه مر اين كار را بعلم بس است
اختيار اوفتادش « 5 » از فضلا * خواجه بو بكر سيّد الندما
آن بهر علم حيدر ثانى * آنكه خوانى ورا قهستانى « 6 »
كرد حاضر ورا و حال بگفت * راز خود زان « 7 » نكوسير ننهفت
گفت خواهم كه سوى روم شوى « 8 » * بر آن خيرهراى شوم شوى
بگزارى « 9 » ز من يكى پيغام * برسانى به شرط خويش سلام « 10 »
هامش
( 1 ) - ل : شد
( 2 ) - خ : بر زمين امين خداى
( 3 ) - چ : بدين
( 4 ) - چ : الروم
( 5 ) - م : اختيار اوفتاد
( 6 ) - ل : كهستانى
( 7 ) - خ : زان ، م : زين
( 8 ) - ذ : روى
( 9 ) - م : بگذارى
( 10 ) - ب : كلام - دو مصراع اين بيت در نسخهء - خ - مقدم و مؤخر است