وين سخن گشت منتشر در ده * بازگفتند اين سخن كه و مه
برد صاحب خبر به نوشروان * قصهء « 1 » مرغ و شحنه و رهبان
كس فرستاد از آن خويش به راه * تا بياورد هر دو را بر شاه
بار داد و بجاى خود بنشست * دل و جان اندرين سخن پيوست
هر دو را پيش خواند و مرغ بخواست * شحنه را گفت اگر نگوئى « 2 » راست
گنه مرغ بىزبان ز چه بود « 3 » * من برآرم ز روزگار تو دود
آنكه جان دارد و زبانش نيست * تو چه دانى كه رنج « 4 » جانش نيست
بشنو از من تو اين سخن بدرست * هان و هان تا نگيرى اين را سست
آن يكى پاى او چو پاى تو « 5 » بود * ايزد از من شود بدان « 6 » خشنود
كه كنم پاى تو چو پايش خرد * خون شحنه بتن درون بفسرد
گرز انداخت ناگهان « 7 » از دست * شحنه را هر دوپاى خرد شكست
برگرفتند شحنه را از جاى * در سر دست خويش كرده دو پاى « 8 »
شد معلم خجل ز كردهء خويش * از خجالت فكند سر در پيش
از مكافات زى جزا « 9 » پرداخت * راهب شوربخت را بنواخت
عوض مرغ برهاى دادش * بر معلم پديد شد دادش
تا قيامت ز عدل نوشروان * ياد از آن « 10 » آورند پير و جوان
فى معانى القاضى الجاهل الظالم « 11 »
آن شنيدى كه در دهى پيرى * خورد ناگه ز شحنهاى تيرى
رفت در پيش قاضى آن درويش * گفت بنگر مرا چه آمد پيش
هامش
( 1 ) - س : سخن
( 2 ) - ب : نگوئى ، نسخهء آستانه : بگوئى
( 3 ) - س : كى چبود
( 4 ) - س : گوئى كه درد
( 5 ) - س : دو پاى تو
( 6 ) - س : از من شود بدان ، س : از دست من بدين ، نسخهء آستانه : از دست من شود
( 7 ) - س : بنداخت ناگهى
( 8 ) - نسخهء آستانه : كرده در كار خود دو دست و دو پاى ، س : در سر دست خويش كرده دو پاى
( 9 ) - ب : او چو شه ، س ، و نسخهء آستانه : زى جزا
( 10 ) - س : ازين ، ر : از او
( 11 ) - اين حكايت فقط در نسخهء حديقهء كتابخانهء آستان قدس به شماره 2427 است