تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
وين سخن گشت منتشر در ده * بازگفتند اين سخن كه و مه برد صاحب خبر به نوشروان * قصهء « 1 » مرغ و شحنه و رهبان كس فرستاد از آن خويش به راه * تا بياورد هر دو را بر شاه بار داد و بجاى خود بنشست * دل و جان اندرين سخن پيوست هر دو را پيش خواند و مرغ بخواست * شحنه را گفت اگر نگوئى « 2 » راست گنه مرغ بىزبان ز چه بود « 3 » * من برآرم ز روزگار تو دود آنكه جان دارد و زبانش نيست * تو چه دانى كه رنج « 4 » جانش نيست بشنو از من تو اين سخن بدرست * هان و هان تا نگيرى اين را سست آن يكى پاى او چو پاى تو « 5 » بود * ايزد از من شود بدان « 6 » خشنود كه كنم پاى تو چو پايش خرد * خون شحنه بتن درون بفسرد گرز انداخت ناگهان « 7 » از دست * شحنه را هر دوپاى خرد شكست برگرفتند شحنه را از جاى * در سر دست خويش كرده دو پاى « 8 » شد معلم خجل ز كردهء خويش * از خجالت فكند سر در پيش از مكافات زى جزا « 9 » پرداخت * راهب شوربخت را بنواخت عوض مرغ بره‌اى دادش * بر معلم پديد شد دادش تا قيامت ز عدل نوشروان * ياد از آن « 10 » آورند پير و جوان

فى معانى القاضى الجاهل الظالم « 11 »

آن شنيدى كه در دهى پيرى * خورد ناگه ز شحنه‌اى تيرى رفت در پيش قاضى آن درويش * گفت بنگر مرا چه آمد پيش
هامش
( 1 ) - س : سخن ( 2 ) - ب : نگوئى ، نسخهء آستانه : بگوئى ( 3 ) - س : كى چبود ( 4 ) - س : گوئى كه درد ( 5 ) - س : دو پاى تو ( 6 ) - س : از من شود بدان ، س : از دست من بدين ، نسخهء آستانه : از دست من شود ( 7 ) - س : بنداخت ناگهى ( 8 ) - نسخهء آستانه : كرده در كار خود دو دست و دو پاى ، س : در سر دست خويش كرده دو پاى ( 9 ) - ب : او چو شه ، س ، و نسخهء آستانه : زى جزا ( 10 ) - س : ازين ، ر : از او ( 11 ) - اين حكايت فقط در نسخهء حديقهء كتابخانهء آستان قدس به شماره 2427 است
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 562 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى