تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
خسرو از بهر عدل بايد « 1 » و داد * ورنه هركس ز پشت آدم زاد تا چه بايد كه چون تو باشى « 2 » شاه * بادى « 3 » از پيش من ربايد كاه « 4 » خورد سوگند شهريار « 5 » جهان * به خدا و پيمبر و قرآن « 6 » گفت هر پنج را برآويزم « 7 » * اسب از اينجاى پس برانگيزم « 8 » زود هر پنج را بياوردند * حلقشان سوى ريسمان بردند « 9 » هريكى را به گوشه‌اى آويخت * لشكر از ديدگان « 10 » همى خون ريخت « 11 » زال را گفت هان شدى خشنود * از تو بر رهزنان نصيب « 12 » اين بود باغى « 13 » از خاص خود به دو بخشيد * تا ازو جود و عدل « 14 » هر دو بديد خسرو كامران چنين بايد * تا ازو ملك و دين برآسايد « 15 » هركه در ملك و دين چنين باشد * درخور حمد « 16 » و آفرين باشد « 17 » دست انصاف تا تو بگشادى * اين جهان بست كلهء شادى گر تو نيكى كن جزا يا بى * در جهان جاودان بقا يا بى « 18 »

حكايت

شحنه‌اى در دهى شبى سرمست * پاى مرغ « 19 » معلمى بشكست روز ديگر معلم بىدين * پيش بت رفت تا كند نفرين
هامش
( 1 ) - س : خسرو از بهر عدل آيد ، م : خسروان را ز عدل بايد ( 2 ) - ب : باشى ، م : باشد ، ك : بايد ( 3 ) - م : بارى ، ب : بادى ، ت : باد ( 4 ) - س :خود چبايد كه تا تو باشى شاه * باد از پيش ما ربايد كاه( 5 ) - م : پادشاه ، س : شهريار ( 6 ) - س : به خدا و محمد و ياران ( 7 ) - س : بياويزم ( 8 ) - ر :كاسب از اينجاى بر نه انگيزم * تا كه هر پنج را نياويزم( 9 ) - س :گفت هر پنج را بياوردند * حلقشان را برشته آزردند( 10 ) - س : از دردشان ، ب : از ديدها ( 11 ) - ذ : از ديده خون خويش بريخت ( 12 ) - س : درخور رهزنان تو ، ذ : درخور و در ازاء تو ( 13 ) - س : رزى ، ض : دهى ( 14 ) - س : عدل و جود ، ر : عدل و بذل ( 15 ) - س : عالمى بياسايد ، چ : ملك و دين بياسايد ( 16 ) - ى : درخور مدح ( 17 ) - اين بيت در ، ل : چنين است :خسرو كامران چنين باشد * درخور حمد و آفرين باشد( 18 ) - س :هركه نيكى كند جزا يابد * تا ابد جاودان بقا يابد( 19 ) - اين حكايت در نسخه ، م - و بيشتر از نسخ نيست و فقط در نسخهاى « س ، ب ، ت ، ط ، ر » و يكى از نسخه‌هاى كتابخانهء آستان قدس است