خسرو از بهر عدل بايد « 1 » و داد * ورنه هركس ز پشت آدم زاد
تا چه بايد كه چون تو باشى « 2 » شاه * بادى « 3 » از پيش من ربايد كاه « 4 »
خورد سوگند شهريار « 5 » جهان * به خدا و پيمبر و قرآن « 6 »
گفت هر پنج را برآويزم « 7 » * اسب از اينجاى پس برانگيزم « 8 »
زود هر پنج را بياوردند * حلقشان سوى ريسمان بردند « 9 »
هريكى را به گوشهاى آويخت * لشكر از ديدگان « 10 » همى خون ريخت « 11 »
زال را گفت هان شدى خشنود * از تو بر رهزنان نصيب « 12 » اين بود
باغى « 13 » از خاص خود به دو بخشيد * تا ازو جود و عدل « 14 » هر دو بديد
خسرو كامران چنين بايد * تا ازو ملك و دين برآسايد « 15 »
هركه در ملك و دين چنين باشد * درخور حمد « 16 » و آفرين باشد « 17 »
دست انصاف تا تو بگشادى * اين جهان بست كلهء شادى
گر تو نيكى كن جزا يا بى * در جهان جاودان بقا يا بى « 18 »
حكايت
شحنهاى در دهى شبى سرمست * پاى مرغ « 19 » معلمى بشكست
روز ديگر معلم بىدين * پيش بت رفت تا كند نفرين
هامش
( 1 ) - س : خسرو از بهر عدل آيد ، م : خسروان را ز عدل بايد
( 2 ) - ب : باشى ، م : باشد ، ك : بايد
( 3 ) - م : بارى ، ب : بادى ، ت : باد
( 4 ) - س :خود چبايد كه تا تو باشى شاه * باد از پيش ما ربايد كاه( 5 ) - م : پادشاه ، س : شهريار
( 6 ) - س : به خدا و محمد و ياران
( 7 ) - س : بياويزم
( 8 ) - ر :كاسب از اينجاى بر نه انگيزم * تا كه هر پنج را نياويزم( 9 ) - س :گفت هر پنج را بياوردند * حلقشان را برشته آزردند( 10 ) - س : از دردشان ، ب : از ديدها
( 11 ) - ذ : از ديده خون خويش بريخت
( 12 ) - س : درخور رهزنان تو ، ذ : درخور و در ازاء تو
( 13 ) - س : رزى ، ض : دهى
( 14 ) - س : عدل و جود ، ر : عدل و بذل
( 15 ) - س : عالمى بياسايد ، چ : ملك و دين بياسايد
( 16 ) - ى : درخور مدح
( 17 ) - اين بيت در ، ل : چنين است :خسرو كامران چنين باشد * درخور حمد و آفرين باشد( 18 ) - س :هركه نيكى كند جزا يابد * تا ابد جاودان بقا يابد( 19 ) - اين حكايت در نسخه ، م - و بيشتر از نسخ نيست و فقط در نسخهاى « س ، ب ، ت ، ط ، ر » و يكى از نسخههاى كتابخانهء آستان قدس است