تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
ديگرى « 1 » آمد و زدم چوبى * تا ز من برنخيزد « 2 » آشوبى گفتم اين كيست وين كه شايد بود * كو برآورد از تن من دود « 3 » گفت جاندار « 4 » شاه محمودست * زين جزع مر ترا چه مقصودست بر خود و جان خود مخور « 5 » زنهار * راه را « 6 » پيش گير و بانگ مدار « 7 » من ز گفتار وى « 8 » بترسيدم * راه اشكار تو بپرسيدم « 9 » بسر « 10 » راه تو دويدم تفت * از من آرام و صبر جمله برفت « 11 » من ترا « 12 » حال خويش كردم درس * از دعاء من ضعيف بترس گر نيابم ز نزد تو من داد « 13 » * در سحر نزد او « 14 » كنم فرياد آه مظلوم در سحر بيقين * بتر « 15 » از تير و ناوك « 16 » و زوبين « 17 » در سحرگه دعاء مظلومان * نالهء زار و آه محرومان « 18 » بشكند شير شرزه را « 19 » گردن * دركش از ظلم خسروا دامن آنچه در نيم‌شب « 20 » كند زالى * نكند چون تو خسروى سالى گر تو انصاف من نخواهى داد * روزى از ملك خود نباشى « 21 » شاد اين چه بىرسمى « 22 » و ستمكاريست * وين چه فرعونى و چه جباريست
هامش
( 1 ) - س : ديگرى ، م : آن دگر ، ذ : وان دگر ( 2 ) - ذ : برنيايد ( 3 ) - اين بيت در بيشتر از نسخه‌ها نيست و متن برابر نسخهء - س - است ، و در - ر :گفتم اين چيست وين چه خواهد بود * كز تن و جان من برآمد دود( 4 ) - ب : خوان‌دار ، ذ : خاندار ( 5 ) - ب : بخور : م : مخور ( 6 ) - ب : راه را ، س ، م : راه را در ، چ : ره خود ( 7 ) - ل : باك مدار ( 8 ) - س : من ز گفتار او ، ب : من ز گفتارشان ( 9 ) - ب : راه را پيش تو ، ر : راه نخجير تو ، ى : راه را پيشكار پرسيدم ( 10 ) - س : بر سر ( 11 ) - ى : از من آرام و خواب جمله برفت ، ر : جمله آرام و صبر از من رفت ( 12 ) - س : چون ترا ، چ : چون به تو ، ى : پس ترا ( 13 ) - س : گر من از پيش تو نيابم داد ( 14 ) - س : نزد حق ( 15 ) - ب : بدتر ( 16 ) - س : تير و ناچخ ، م : تير ناوك ( 17 ) - چ : ژوبين ( 18 ) - م : مظلومان ، س : محرومان ( 19 ) - ب : بشكند صد هزار را ( 20 ) - ذ : آنچه كاندر ( 21 ) - س : نگردى ( 22 ) - س : بىرحمى