ديگرى « 1 » آمد و زدم چوبى * تا ز من برنخيزد « 2 » آشوبى
گفتم اين كيست وين كه شايد بود * كو برآورد از تن من دود « 3 »
گفت جاندار « 4 » شاه محمودست * زين جزع مر ترا چه مقصودست
بر خود و جان خود مخور « 5 » زنهار * راه را « 6 » پيش گير و بانگ مدار « 7 »
من ز گفتار وى « 8 » بترسيدم * راه اشكار تو بپرسيدم « 9 »
بسر « 10 » راه تو دويدم تفت * از من آرام و صبر جمله برفت « 11 »
من ترا « 12 » حال خويش كردم درس * از دعاء من ضعيف بترس
گر نيابم ز نزد تو من داد « 13 » * در سحر نزد او « 14 » كنم فرياد
آه مظلوم در سحر بيقين * بتر « 15 » از تير و ناوك « 16 » و زوبين « 17 »
در سحرگه دعاء مظلومان * نالهء زار و آه محرومان « 18 »
بشكند شير شرزه را « 19 » گردن * دركش از ظلم خسروا دامن
آنچه در نيمشب « 20 » كند زالى * نكند چون تو خسروى سالى
گر تو انصاف من نخواهى داد * روزى از ملك خود نباشى « 21 » شاد
اين چه بىرسمى « 22 » و ستمكاريست * وين چه فرعونى و چه جباريست
هامش
( 1 ) - س : ديگرى ، م : آن دگر ، ذ : وان دگر
( 2 ) - ذ : برنيايد
( 3 ) - اين بيت در بيشتر از نسخهها نيست و متن برابر نسخهء - س - است ، و در - ر :گفتم اين چيست وين چه خواهد بود * كز تن و جان من برآمد دود( 4 ) - ب : خواندار ، ذ : خاندار
( 5 ) - ب : بخور : م : مخور
( 6 ) - ب : راه را ، س ، م : راه را در ، چ : ره خود
( 7 ) - ل : باك مدار
( 8 ) - س : من ز گفتار او ، ب : من ز گفتارشان
( 9 ) - ب : راه را پيش تو ، ر : راه نخجير تو ، ى : راه را پيشكار پرسيدم
( 10 ) - س : بر سر
( 11 ) - ى : از من آرام و خواب جمله برفت ، ر : جمله آرام و صبر از من رفت
( 12 ) - س : چون ترا ، چ : چون به تو ، ى : پس ترا
( 13 ) - س : گر من از پيش تو نيابم داد
( 14 ) - س : نزد حق
( 15 ) - ب : بدتر
( 16 ) - س : تير و ناچخ ، م : تير ناوك
( 17 ) - چ : ژوبين
( 18 ) - م : مظلومان ، س : محرومان
( 19 ) - ب : بشكند صد هزار را
( 20 ) - ذ : آنچه كاندر
( 21 ) - س : نگردى
( 22 ) - س : بىرحمى