راند محمود اسب را بر زال * تا همىبازپرسد آن احوال « 1 »
كاين « 2 » چه آشوب و بانگ و فريادست * بازگو كز كه بر تو « 3 » بيدادست
گندهپير « 4 » ضعيف تيرهروان « 5 » * آب حسرت ز ديده كرد « 6 » روان
گفت زالى « 7 » ضعيف و درويشم * كس نيازارد از كموبيشم
پسرى دارم و دو دختر خرد « 8 » * پدر هر سه شد دو سال كه مرد « 9 »
از غم نان و « 10 » جامهء ايشان * مىدوم « 11 » بر طريق درويشان
خوشه چينم بوقت كشت و درو * ارزن و باقلى و گندم و جو
سال تا سال از آن « 12 » بود نانم * تا نگوئى « 13 » كه من تنآسانم
بر من از « 14 » چيست جور تو پيدا * آخر امروز را بود فردا
چند از اين ظلم « 15 » و رعيت آزردن * مال و ملك يتيمگان خوردن « 16 »
بودم اندر دهى مهى مزدور * از براى يكى سبد « 17 » انگور
دى سر ماه بود و من « 18 » ز نشاط « 19 » * بستدم مزد تا روم « 20 » برباط
پنج ترك آمد از قضا پيشم * خواند از ايشان يكى بر خويشم
بگرفت آن سبد « 21 » ز گردن من * من برآوردم « 22 » از عنا « 23 » شيون
هامش
( 1 ) - س : هر دو رفتند تا زيان بر زال گفت دستور بازگو احوال ، چ : راند محمود اسب را بر زال زال را گفت بازگو احوال
( 2 ) - م : اين ، س : كاين
( 3 ) - س : بازگو كز كه بر تو ، ر : بازگوى از كه بر تو ، ب : بازگو بر تو آنچه ، م : بازگوى آنچه بر تو
( 4 ) - س : گندپير ، خ : گندهپيرى
( 5 ) - س : چيرهزبان
( 6 ) - س : كرده
( 7 ) - ب : زال
( 8 ) - ل : خورد
( 9 ) - س : پدر هر سه شد دو سال كه مرد ، چ : باب ايشان دو سال شد كه بمرد ، م : پدر هر سهشان دو سال
( 10 ) - ب : از غم نان و ، م : از پى نان ، س : در غم نان و
( 11 ) - س : مىدوم ، م : مىروم
( 12 ) - ب : زان ، چ : از بن
( 13 ) - س : تا ندانى
( 14 ) - ب : بر من از ، س ، م : بر من اين
( 15 ) - ل : چند ظلم
( 16 ) - ب : بردن
( 17 ) - ر : سپد
( 18 ) - ل : بود من
( 19 ) - م : ز نشاط ، ب : بنشاط
( 20 ) - ب : تا برم
( 21 ) - س : بگرفت آن سبد ، م : آن سبد را ستد
( 22 ) - م : تا برآوردم ، ر : من برآوردم
( 23 ) - ى : از عنان