تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
گرچه يحيى نماند و يافت « 1 » گزند * من تراام بجاى او « 2 » فرزند من بجاى ويم تو دل خوش دار * حقد و كين و دعاى بد بگذار مادر پير داد كار بداد * در زمان پيش وى زبان بگشاد گفت كاى مير باز ده خبرم « 3 » * من بشخصى چگونه غم نخورم كه ورا چون توئى عوض باشد * راست چون جوهر و عرض باشد با بزرگى كه آمدت حاصل * هم نباشى بجاى وى در دل چون ويئى را به گور نتوان « 4 » كرد * كه بود « 5 » مادرش ز انده فرد چون توئى با « 6 » هزار حشمت و جاه * نيست ما را بجاى آن دلخواه اين چنين لفظ چون در شهوار * يادگار است زان زن بيدار گشت از آن يك سخن خجل مأمون « 7 » * بعد از آن خود نريخت هرگز خون

التمثل فى عصمة قتل المظلوم

همچنين شاه « 8 » ماضى با جود * ناصر دين « 9 » سر كرم مسعود گشت بر بو الحسين « 10 » ميمندى * متغير « 11 » ز چونى و چندى رفع كردند مر ورا در كار * از شيانى « 12 » درم هزار هزار عاقبت كشته شد به ناحق و جور * هيچ نابوده كار او را غور مادرى پير داشت « 13 » بس عاجز * كه نبودى دعاش را حاجز شاه را گفت مفسدى احوال * كه كند مرغوا بجان تو زال دل اين زن بعذرها خوش كن * كينه را در دلت « 14 » ميفكن بن شاه يك شب سحرگهى برخاست * بر زن رفت و عذر رفته « 15 » بخواست
هامش
( 1 ) - ى : نماند يافت ( 2 ) - ب : من تراام بجاى او ، چ : مر ترا زين سپس بوم ، ل : مر ترا من كنون بودم ، م : مر ترا من بوم كنون ( 3 ) - و : پسرم ( 4 ) - ب : بكوى بتوان ، پ : به گور بتوان ، خ : تو وى را بكوى بتوان ( 5 ) - ب : كى بود ( 6 ) - ذ : چون توئى را ( 7 ) - چ : هارون ( 8 ) - ل : مير ، ى : اين‌چنين مير ( 9 ) - ت : ناصر الدين ( 10 ) - م : بو الحسن ، ب : بو الحسين ( 11 ) - ى : بتغير ( 12 ) - ى : از شيان ( 13 ) - ب : داشت پير ( 14 ) - ب : در دلت ، م : دلش ( 15 ) - ب : عذر كرده