گفت بد كردم و « 1 » پشيمانم * زين سبب « 2 » بد مخواه بر جانم
رفتنى رفت وين « 3 » قضا بشتافت * تير بگذشته چون توان دريافت
نيز بر من دعاء بد تو مكن * بودنى بود درنورد سخن
پيرزن گفت كى جهان را شاه * از منى زين سبب « 4 » تو عذر مخواه
چون كنم من دعاى بد حاشا * يا زنم مرغواى بد حاشا
مير ماضى به دو همى دنيى « 5 » * داد و تو نيز داديش عقبى
دنيى و عقبى از شما داريم * حق اين كى بخيره بگذاريم
يافتست از تو و پدر پسرم * دنيى و عقبى اين غم از چه خورم
به تلافى مال دنيى « 6 » و دين * كى كنم خيرهاى ملك نفرين
او جهان داد و تو شهادت و اجر « 7 » * نيست جاى غم و ملامت و زجر
نيست انديشهاى ز من « 8 » بحلى * از توام نيست زين سبب « 9 » خجلى
حاش للّه كه من بدت گويم * يا زوال كمال تو جويم
شاه آزاده اين سخن بشنيد « 10 » * پيرزن را به مادرى بگزيد
زان خجالت « 11 » بدل پشيمان شد * چشمش از حال رفته گريان شد
خون ناحق نگر « 12 » نريزى هيچ * ورنه نار جحيم را به بسيج
خون ناحق ز كارهاست بتر « 13 » * خون ناحق كندت زير و زبر « 14 »
حكايت در حلم و بردبارى نوشيروان
حاجبى برد جام نوشروان * ديد آن شاه و « 15 » كرد ازو پنهان
دل خازن ز بيم شه برخاست « 16 » * جام جستن گرفت از چپ و راست
هامش
( 1 ) - خ : بد كردهام
( 2 ) - م : سپس
( 3 ) - ب : بود و آن ، ى : آفتى بود آن
( 4 ) - م : سپس
( 5 ) - ب : به دو همه دنيا
( 6 ) - ب : دنيى ، م : دنيا
( 7 ) - ب : شهادت اجر
( 8 ) - ب : انديشهء ز من ، م : انديشه از منى ، خ : انديشهات ز من
( 9 ) - ب : سبب ، م : سپس ، خ : از توام هست زين سبب
( 10 ) - ل : كه شنيد ، خ : چو شنيد
( 11 ) - خ : از خجالت
( 12 ) - ل : مگر
( 13 ) - ب : بترست
( 14 ) - ب : ترا همه ضررست
( 15 ) - س : ديد از و شاه ، م : ديد آن شاه و
( 16 ) - ذ : برخواست ؟