تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
گفت بد كردم و « 1 » پشيمانم * زين سبب « 2 » بد مخواه بر جانم رفتنى رفت وين « 3 » قضا بشتافت * تير بگذشته چون توان دريافت نيز بر من دعاء بد تو مكن * بودنى بود درنورد سخن پيرزن گفت كى جهان را شاه * از منى زين سبب « 4 » تو عذر مخواه چون كنم من دعاى بد حاشا * يا زنم مرغواى بد حاشا مير ماضى به دو همى دنيى « 5 » * داد و تو نيز داديش عقبى دنيى و عقبى از شما داريم * حق اين كى بخيره بگذاريم يافتست از تو و پدر پسرم * دنيى و عقبى اين غم از چه خورم به تلافى مال دنيى « 6 » و دين * كى كنم خيره‌اى ملك نفرين او جهان داد و تو شهادت و اجر « 7 » * نيست جاى غم و ملامت و زجر نيست انديشه‌اى ز من « 8 » بحلى * از توام نيست زين سبب « 9 » خجلى حاش للّه كه من بدت گويم * يا زوال كمال تو جويم شاه آزاده اين سخن بشنيد « 10 » * پيرزن را به مادرى بگزيد زان خجالت « 11 » بدل پشيمان شد * چشمش از حال رفته گريان شد خون ناحق نگر « 12 » نريزى هيچ * ورنه نار جحيم را به بسيج خون ناحق ز كارهاست بتر « 13 » * خون ناحق كندت زير و زبر « 14 »

حكايت در حلم و بردبارى نوشيروان

حاجبى برد جام نوشروان * ديد آن شاه و « 15 » كرد ازو پنهان دل خازن ز بيم شه برخاست « 16 » * جام جستن گرفت از چپ و راست
هامش
( 1 ) - خ : بد كرده‌ام ( 2 ) - م : سپس ( 3 ) - ب : بود و آن ، ى : آفتى بود آن ( 4 ) - م : سپس ( 5 ) - ب : به دو همه دنيا ( 6 ) - ب : دنيى ، م : دنيا ( 7 ) - ب : شهادت اجر ( 8 ) - ب : انديشهء ز من ، م : انديشه از منى ، خ : انديشه‌ات ز من ( 9 ) - ب : سبب ، م : سپس ، خ : از توام هست زين سبب ( 10 ) - ل : كه شنيد ، خ : چو شنيد ( 11 ) - خ : از خجالت ( 12 ) - ل : مگر ( 13 ) - ب : بترست ( 14 ) - ب : ترا همه ضررست ( 15 ) - س : ديد از و شاه ، م : ديد آن شاه و ( 16 ) - ذ : برخواست ؟