تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
گرد كردند از حرام و حلال * جمع كردند زرّ و كاله و مال رخت بر باد گشته دربندند * بر خود و عادلان همىخندند ظلم شد عدل و روز شد « 1 » شب ما * زان همىنشنوند يا رب ما عادلانيم ليك با فن خويش * بند برداشتيم از تن خويش هركه او عدل خويش بگذارد * ظالمى را خداى بگمارد تا برآرد ز مال و جانش دمار * ظلم او را بظلم سازد كار

در خون ناحق ريختن حكايت مامون

چون تبه شد خلافت مأمون « 2 » * ريخت مر خلق را به ناحق خون كرد بر آل برمك آن بيداد * كه كسى زان صفت « 3 » ندارد ياد يحيى بىگناه را چو بكشت « 4 » * گشت به روى زمانه تنگ و درشت « 5 » مادرى داشت يحيى مظلوم * پير و عاجز ز كام دل محروم جفت اندوه گشته اندر دهر « 6 » * عيش « 7 » شيرين بر او « 8 » شده چون زهر باز گفتند حال مأمون « 9 » را * عرضه كردند حال محزون را كه دعاى بدت همىگويد * ملكتت را زوال مىجويد دل او خوش كن و ز حقد بكاه * باز خواه از عجوزه عذر گناه رفت مأمون « 8 » شبى ز خلق نهان * برگشاده بعذر جرم زبان درّ و گوهر « 10 » بسى به دو بخشيد * راه و سامان كار خود آن « 11 » ديد گفتش اى « 12 » مادر آن قضائى بود * چون قضا رفت زارى تو چه سود بعد از اين كارهاء باهش كن * وز دعاى بدم فرامش كن
هامش
( 1 ) - ب : ظلم شه عدل و روز شه ( 2 ) - بيشتر نسخ « مأمون » است بجز نسخهاى « چ ، خ » و يكى از نسخ كتابخانهء مدرسهء سپهسالار به شمارهء 347 كه در اين سه نسخه بجاى مأمون در هر چهار موضع « هارون » مىباشد ( 3 ) - ى : كه كسى در جهان ( 4 ) - ب : چون كشت ( 5 ) - ب : تند و درشت ( 6 ) - ب : از بد دهر ، خ : بدازد هر ( 7 ) - م : عشق ( 8 ) - ب : به دو ( 9 ) - چ : هارون ( 10 ) - ى : زر و گوهر ( 11 ) - ك : خود را ( 12 ) - ل : گفتش اى ، ب : گفت كاى ، م : گفت اى
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 551 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى