تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
جز سيه‌روى وقت بيدادى * نكند همچو زنگيان شادى شغل دولت كه از ستم‌سازى * چه بود جز كه گرگ و خرّازى « 1 » چون ز داد و ز راى خويشى شاد * چون كنى « 2 » بر فرود خود بيداد هركه « 3 » اندر جهان ستم جويند * دد و ديوان « 4 » آدمىرويند خلق سايه است و شاه بد « 5 » پايه * پايهء كژ كژ « 6 » افكند سايه روزگار ار درد و گر دوزد * از دل شاه عادل « 7 » آموزد سايهء ايزد است شاه كريم * راست باش و مدار از كس بيم « 8 » بد و نيكى كه در ستور و ددست * از دل شاه نيك و شاه بدست گردد از داد شاه كسرىوش « 9 » * سير بستان « 10 » چو شير پستان خوش شود ار جور « 11 » شه كند ديدار * مرد بازارى از تره « 12 » بيزار هركه او بىگناه ترساند * دان كه در جاى ترس « 13 » درماند ظالم ار مال و جان خلق ببرد * نه هم آخرش مىببايد مرد گرچه امروز ز ابلهى ستهد « 14 » * گور و محشر « 15 » جواب او بدهد « 16 » نيست بر ظالم « 17 » از تن و زن و مال * جز مگر خونش « 18 » ايچ‌چيز حلال شاه « 19 » غمخوار نايب خردست * شاه خونخوار مرد « 20 » نيست ددست مرد غمخوار « 21 » مرد دين باشد * هركه او غم خورد « 22 » چنين باشد رنجه « 23 » دارنده كم زيد چو مگس * هست كم‌رنج « 24 » از آن زيد كركس
هامش
( 1 ) - س : چه بود گرچه گرگ و بزبازى ، ب : گرگ و خرازى ( 2 ) - م : چه كنى ( 3 ) - ب : هركه ، م ، س : هرچه ( 4 ) - ب : دد و ديواند ( 5 ) - س : شاه يل ، چ : خلق پايه است و شاه بد ، ض : شاه شد ( 6 ) - ر : سايهء كج‌كج ، كم : سايهء كژ كژ ( 7 ) - س : عادل ، ل : عدل ، م : عهد ( 8 ) - ل : از وى بيم ( 9 ) - س : كسرىفش ( 10 ) - ب : شير بستان ، س : سر بستان ، م : سيربستان ( 11 ) - ذ : ار عدل ( 12 ) - ذ : از ستم ، ر : از بزه ( 13 ) - چ : خوف ( 14 ) - ذ : ستهند ( 15 ) - خ : روز محشر ( 16 ) - ذ : بدهند ( 17 ) - خ : از ظالم ( 18 ) - و : خويش ( 19 ) - ب : مرد ( 20 ) - م : شاه ، س : مرد ( 21 ) - م : غم‌خواره ( 22 ) - س : غم خورد ، م : خون خورد ( 23 ) - س : رنجه ، م : رنج ( 24 ) - س : كم‌رنج ، م : بىرنج
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 549 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى