تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
به زبان مىخراش جانها را * بتبر « 1 » مىتراش كانها را « 2 » آخرالامر « 3 » از اين خراش و تراش * بانگ مرگت « 4 » شود بعالم فاش ظالمى كو بجور شد « 5 » موصوف « 6 » * جور او شانه گشت و جان تو صوف گرد او بهر نان و آب مگرد « 7 » * خونش خور گر حلال خواهى خورد « 8 » خون صورت « 9 » همىنگويم من * تو بهانه مريس و كفر متن خون او خور تو از دعاى سحر * كه دعاى سحر به از خنجر شاه چون عادلست « 10 » بايد بود * با سپاه و « 11 » رعيت از پى سود روز روشن بجود كوشيدن * شب تارى براز پوشيدن

در عدل پادشاه و صفت آن

عدل كن زانكه در ولايت دل * در پيغمبرى زند عادل در شبانى چو عدل كرد « 12 » كليم * داد پيغمبرش إله « 13 » كريم تا شبانى نكرد بر حيوان * كى شبان گشت بر سر انسان عدل در دست آنكه دادگرست * ناوك مرگ را قوى « 14 » سپرست مرگ را هيج نايد از عادل « 15 » * زانكه دارد ز عدل عادل دل « 16 » شاه پردل ستيزه‌كار بود * شاه بددل هميشه خوار بود شاه عادل ميان نيك و بدست * تيز و ظالم « 17 » هلاك خلق و خودست بر ميانه بود شه عادل * نبود شيرخو نه اشتر دل « 18 » ملك را شاه ظالم پردل « 19 » * به ز سلطان عاجز عادل « 20 »
هامش
( 1 ) - چ : ز تبر ( 2 ) - ب : نانها را ، ض : خانها را ( 3 ) - ر : آخر الحال ( 4 ) - ر : نام حركت ، ى : نام مرگت ( 5 ) - ذ : گر بجور ، خ : چون بجور ( 6 ) - ب : معروف ( 7 ) - س : آب و نان تو مگرد ( 8 ) - ب : خواهى كرد ( 9 ) - س : چون صبورت ، ج : خون به صورت ( 10 ) - س : عالمست و ، خ : عالمست ، ر : همچون زمانه ( 11 ) - ى : با سياست ( 12 ) - ب : چو داد كرد ، س : چو نيك بود ( 13 ) - ب : پيغمبريش فرد ، م : پيغامبريش إله ( 14 ) - س : نكوسپر ( 15 ) - ك : عاقل ( 16 ) - ذ : عادل ز عدل دارد دل ، س : نبود شير شرزه اشتردل ( 17 ) - س : تيز و قاهر ، ب : تيز ظالم ( 18 ) - چ : شير شرزه اشتردل ، ذ : شيردل نه اشتردل ( 19 ) - س : و پردل ( 20 ) - م : عاجز عادل ، س : عاجز و عادل ، ب : بددل عادل