خازن از بيم جان خود بشتاب * هر كسى را همىنمود عذاب « 1 »
جان خازن بتافت از پى جام * گشت از بيم شاه « 2 » خونآشام
به اميد و براحت و غم و درد * هر كسى را مطالبت مىكرد
شاه گفتش مرنج و باد مسنج « 3 » * بىگنه را مدار در غم و رنج
دل خود را بجاى خود بازآر * بىگنه را بدين گنه « 4 » مازار
چيست « 5 » بهتر ز خيره جوشيدن * پردهء بر گناه « 6 » پوشيدن
كآنكه برداشت جام ندهد باز « 7 » * وانكه دانست فاش نكند راز
شاه روزى ميان رهگذرى * دزد خود را بديد با كمرى « 8 »
كرد اشارت به خنده بىبارى « 9 » * كين از آن جام هست گفت آرى
آنت بخشودن اينت بخشيدن « 10 » * آنت پاشيدن اينت پوشيدن « 11 »
گبرى از دزد « 12 » برگرفت آن را * نيم از آن « 13 » بس بود « 14 » مسلمان را
چه كنى پس چو دسترس دارى * تو و آزردن و « 15 » ستمكارى
قفس از جور تو چو بشكستم * رستمى « 16 » تو من از ستم رستم
هيچ كوته « 17 » مدار از اين و از آن * بزيان و بسود دست و زبان « 18 »
هامش
( 1 ) - م : هر كسى را دگر نمود عقاب
( 2 ) - ب : گشت از بيم شاه ، چ : هم شه جام گشت ، ل : « در حاشيه اصلاح شده » بيم شه گشت جام ، ر : بيم شه جام گشت ، م : بيم شد جام گشت
( 3 ) - س : مرنج و قصه مسنج ، ب : مرنج و غصه مسنج ، چ : مرنج قصه مسنج
( 4 ) - ل : در اين گنه ، ب : بر اين گنه
( 5 ) - در حاشيهء نسخهء . ل . چيست به « هست » اصلاح شده
( 6 ) - ر : پردهء بر گناه ، م : پرده بر بىگناه
( 7 ) - ر : ننهد باز
( 8 ) - و : باگهرى
( 9 ) - س : كو بارى ، ر : به خندهء بارى
( 10 ) - ب : آنت بخشودن اينت بخشيدن ، س : اينت بخشودن آنت بخشيدن ، م : آنت بخشودم اينت بخشيدم
( 11 ) - ب : آنت پاشيدن اينت پوشيدن ، س : اينت پاشيدن اينت پوشيدن ، م : اينت پاشيدم اينت پوشيدم ذ :
اينت پوشيدن آنت پاشيدن
( 12 ) - ى : كمر از دزد
( 13 ) - ب : از اين
( 14 ) - ر : بس توئى ، س : بس چتو
( 15 ) - چ : آزردن ، س : تو بآزردن و
( 16 ) - ى : رستهء
( 17 ) - س : هيچ كوته ، ذ : هيچگونه
( 18 ) - ب : نه زبان و نه دست وقت امان ، چ : نه زفان . س : نه زبان و نه تيغ وقت زيان ، ر : نه زبان و نه دست وقت زبان