لفظ مهتر « 1 » كه گشت از پى شاه * هست سلطان هميشه ظل اللّه « 2 »
حكاية فى عفو الملك و عدله
احنف قيس بهر جمعى اسير « 3 » * گفت كين بستگاه بر تو امير « 4 »
گر به حقند بسته حلمت « 5 » كو * ور خود از باطلند علمت كو
عفو كان هست اصل ديندارى « 6 » * از براى چه روز مىدارى
تو ظفر خواستى خدايت داد * او ز تو عفو خواست نارى ياد « 7 »
هست نزد خداى و خلق اى شاه * شكر قدرت « 8 » قبول عذر گناه « 9 »
علم او نوش حلمشان « 10 » بچشيد « 11 » * علم او بار جرمشان بكشيد
در وصف بدان گويد
من ندانم « 12 » ز جملهء اشرار * پرگناهى چو بىگناه « 13 » آزار
هامش
( 1 ) - ب : سيد
( 2 ) - چ : ظل إله
( 3 ) - اين حكايت در نسخ حديقه با اندك اختلافى ( كه ذكر مىشود ) روايت شده است ، متن حاضر مطابق سه نسخه است : يكى نسخه - س - كه قديمىترين نسخ حديقه است و ديگر نسخهء از نسخههاى حديقهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار به شمارهء 347 ، و سه ديگر نسخهء حديقهء خطى متعلق به كتابخانهء فاضل دانشمند حضرت آقاى رشيد ياسمى استاد دانشگاه طهران ، و نسخهء - م - و ساير نسخ چاپى و خطى كه از چهل نسخه متجاوز است ملاحظه شد عموما بيت اول حكايت بدين صورت روايت شده :احنف قيس را غياث دبير * گفت روزى ز بهر جمعى اسيرو بلافاصله اين بيت را اضافه دارد كه در نسخ سهگانهء نامبردهء بالا نيست كاى پسر اين جماعت ضعفا ( « يا » كاى امير اين ) از تو پرسم كه هستى از ظرفا و در نسخهء - كم - جمع بين هر دو روايت شده و علاوه بر دو بيتى كه در اغلب نسخهها آمده بيت ( احنف قيس بهر جمعى اسير گفت كاين بستگان بسوى امير ) را نيز اضافه دارد ، و غير از نسخهء - س - و دو نسخهء ديگر عموم نسخ بيت زير را نيز بعد از بيت پنجم علاوه دارد كه از متن حاضر برداشته شده است .كرد احنف چو بندگان از داد * اندر آن حال جمله را آزادچون روايت متن با اصل حكايتى كه در كتب تاريخ و ادب ذكر شده مطابق بود بدين جهت اين روايت اختيار گرديد
( 4 ) - نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار : بسوى امير
( 5 ) - ب : گر به حق بستهاند حلمت ، چ : گر به حق بستهاند حكمت
( 6 ) - س : بهر ديندارى
( 7 ) - ب : او ز تو عفو خواست نارى ياد ، م ، س : او عفو خواست چون نيارى ياد
( 8 ) - ل : شكر عفوت
( 9 ) - ب : عفو گناه
( 10 ) - ل : نوش حلمشان ، ى : عذرشان م : جملهشان
( 11 ) - م : بخشيد
( 12 ) - ب : مىندانم
( 13 ) - س : ز بىگناه