تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
بشنيد اين سخن ز زن سلطان * شد پشيمان ز گفت « 1 » خود به زمان گفت كاى پيرزن « 2 » خطا گفتم * كز حديث تو من برآشفتم خاك بر سر مرا همى بايد * نه ترا كاينچنين همىشايد كه مرا « 3 » مملكت بود چندان * كه در آن ملك باشدم فرمان به اياز آن زمان سبك « 4 » فرمود * كه سخن بيش از اين ندارد سود زين غلامان سبك يكى بگزين « 5 » * كه رود زى نسا چو باد برين « 6 » كه بود مرورا سوارى بيست * بنگرد كاين « 7 » عميد ابله كيست كار بر مرد بد بگيرد « 8 » سخت * پس مرو را فروكند به درخت نامه در گردن وى آويزد « 9 » * تا ز بد هركسى بپرهيزد بس منادى زند « 10 » به شهر درون * كآنكه از حكم شاه رفت برون « 11 » سر بپيچيد و ضال « 12 » و عاصى گشت * گرد خودرائى و معاصى گشت مرو را اين سزا بود ناچار * تا ندارد رضاى « 13 » سلطان خوار « 14 » رفت ميرى بدين مهم در حال « 15 » * كشت مرد فسادجو بنكال « 16 » عامل ابله از چنان « 17 » كردار * جان بيهوده كرد در سر كار بعد از آن حكم شاه نافذ گشت * شير با گور آب خورد بدشت « 18 » شاه را آن حكم چون « 19 » روان باشد * عالم از عدل او جنان « 20 » باشد پس اگر حكم او نباشد جزم * نكند هيچ‌كس به ملكش عزم امر سلطان چو امر « 21 » يزدانست * سايهء ايزد از پى آنست
هامش
( 1 ) - خ : ز لفظ ( 2 ) - ل : كاى پيرزن ، م : اى پيرزن ( 3 ) - ذ : گر مرا ( 4 ) - ب : چنين ( 5 ) - خ : ما يكى بگزين ( 6 ) - ب : باد بزين ، م : باد برين ( 7 ) - ت : كان ( 8 ) - ى : بربگيرد ( 9 ) - خ : نامه از گردنش درآويزد ( 10 ) - ب : كند ( 11 ) - چ : شد بيرون ( 12 ) - خ : سر بپيچيد ز امر ، ى : پيچيد و غال ( 13 ) - ب : حديث ( 14 ) - ك : عار ( 15 ) - ذ : فى الحال ( 16 ) - س : جو بنكال ، م : جوى تكال ( 17 ) - ى : ابله از چنين ( 18 ) - ى : خورد بدست ( 19 ) - خ : شاه چون حكم او ( 20 ) - چ : جنان ، م : جوان ( 21 ) - ب : حكم