تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
آنت « 1 » خواهم كه هركجا پويند * همه نيكان ترا نكو گويند بهر رغم « 2 » ستمگرايان « 3 » را * الكنى كن عمرستايان « 4 » را عدل عمر « 5 » چو ظلم با عدلت * بذل حاتم « 6 » چو بخل با بذلت عدل تاييد جاه « 7 » شاه بود * غبغب « 8 » اندر گلو چه جاه بود آن چنان داد كن « 9 » كه از پى داد « 10 » * كس ز عدل عمر نيارد ياد خوش بود خاصه از جهانگيران * رحمت طفل و حرمت پيران آن چنان باد پادشاهى تو * كه نخواهد عدوت و خواهى « 11 » تو دولتت بادوام « 12 » مقرون باد * سائل درگه تو قارون باد

حكايت زن دادخواه با سلطان محمود

آن شنودى « 13 » كه بود چون درخورد * آنچه بامير ماضى آن زن كرد شاه شاهان يمين دين محمود * كه از او گشت زنده رادى وجود كان زن او را جواب داد درشت * كه بدندان گرفت ازو « 14 » انگشت عاملى در نسا و در باورد * قصد املاك و چيز آن « 15 » زن كرد خانهء زن به قصد جمله « 16 » ببرد * چون برد جامهء عرابى كرد « 17 » زن گرفت از تعب ره غزنين * بشنو اين قصه و عجايب بين كرد انهى « 18 » به قصه سلطان را * بشفيع آوريد يزدان را كه ز من عامل نسا املاك * بستد و من شدم ز رنج « 19 » هلاك
هامش
( 1 ) - خ : اينت ( 2 ) - چ : بهر زخم ( 3 ) - م : ستم‌سرايان ، س : ستمگرايان ( 4 ) - چ : ستم‌سرايان ( 5 ) - چ : عدل كسرى ، ر : عدل نوشروان ( 6 ) - ب : جود حاتم ( 7 ) - ل : جاه ، م : و جاه ، كم : عدل و تاييد جاه ( 8 ) - خ : غيبت ( 9 ) - س : عدل كن ( 10 ) - ب : كه از ره داد ( 11 ) - ل : عدو و خواهى ، ذ : عدو خواهى ( 12 ) - ل : بر دوام ( 13 ) - چ : آن شنيدى ( 14 ) - ب : از آن ( 15 ) - ب : مال و آن ، خ : اين‌چنين ، ى : چيزى آن ( 16 ) - ب : بظلم جمله ، م : به قصد جمله ، ل : بجمله پاك ( 17 ) - س : جامهء عرابى كرد ، م : خانهء عرابى كرد ، ل : عرابى و كرد ( 18 ) - پ : انها ( 19 ) - ب : بستد و من شدم ز درد ، چ : بستد طفلگان شدند