تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
گر سگى « 1 » ظالمى بدى شومى * برساند بدى به مظلومى تو شوى روز حشر زان « 2 » مأخوذ * وان زمان حسرتت ندارد سوذ عدل رفت و بجز « 3 » فساد نماند * در همه عالم اعتماد « 4 » نماند هيچ كس را تو استوار مدار * كار خود كن كسى بيار مدار

خواب عبد اللّه بن عمر بن الخطاب

ديد يك شب بخواب عبد اللّه * پدر خويش را عمر ناگاه گفت يامير « 5 » عادل خوش‌خوى « 6 » * حال خود با من اين زمان برگوى « 7 » با تو ايزد چه كرد برگو « 8 » حال * بعد از اين مدّت دوازده سال گفت از آن روز باز تا امروز * در حسابم كنون شدم پيروز كار من صعب بود با غم و درد * عاقبت عفو كرد و رحمت كرد گوسفندى « 9 » ضعيف در بغداد * رفت بر پول و ناگهان « 10 » بفتاد گشت رنجور و پاى وى « 11 » بشكست * صاحب وى به دامنم زد دست گفت انصاف « 12 » من بده به تمام * كه تو بودى امير « 13 » بر اسلام تا به امروز من « 14 » دوازده سال * بوده‌ام مانده در جواب سؤال « 15 » اى ستوده شه نكوكردار * باز پرسند از تو اين مقدار چون چنين بد خطاب با عمرى * چه رود « 16 » روز حشر با دگرى هان و هان « 17 » تا ز خود نگردى مست * ورنه گردى بروز محشر پست اى ز انصاف ملك « 18 » دلكش‌تر * همه كس بر تو خوش « 19 » رهى خوش‌تر
هامش
( 1 ) - خ : گر سگ ، ل : كه اكر ( 2 ) - ب : از آن ( 3 ) - ب : عدل خود رفت و جز ، م : عدل و رافت بجز ( 4 ) - ب : اقتصاد ( 5 ) - چ : ايامير ، ل : بامير ( 6 ) - ب : خوش‌خوى ، م : خوش‌خو ( 7 ) - ب : برگوى ، م : تو بگو ( 8 ) - چ : برگو ، م : برگوى ( 9 ) - چ : گوسپندى ( 10 ) - ب : پل و ناگهان ، ل : بر پول ناگهان ( 11 ) - ب : پاى او ( 12 ) - چ : كانصاف ( 13 ) - ل : امام ( 14 ) - ذ : پس از ( 15 ) - خ : در جواب و سؤال ، ل در جوال و سؤال ( 16 ) - ل : چه بود ( 17 ) - م : هان هان ، ب : هان و هان ( 18 ) - ى : و ملك ( 19 ) - ض : با تو خوش