تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
بر سر تير جان « 1 » برافشانند * ورچه « 2 » سنگين‌دل آهنين « 3 » جانند گر شوى سوى كوهپايهء روم * كژ نمايد « 4 » ز بيم سايهء روم ور كمربند « 5 » كوه درگيرى * كوه را همچو كاه برگيرى آمده خصم با تو در ميدان * زخم موتوا بغيظكم بر جان « 6 » لاله‌صورت شده رخش ز كمان « 7 » * سرو بالا « 8 » شده سرش ز سنان كرده از سم برغم اخترشان * بادپاى تو خاك بر سرشان آب و آتش نخوانده او را اسپ * خواند اين صرصر آتش « 9 » آذرشسپ « 10 » جز ز عدل « 11 » تو نيست اندر كار * دور باش تو و مترس « 12 » حصار گوئى آموخت عقل والائى « 13 » * از تو آئين ملك پالائى « 14 » فتنه را داد امر امن « 15 » تو خواب * آب را برد آب تيغ تو آب پيش عدلت بهار جان‌افروز « 16 » * نزد عقلت سپهر پيش‌آموز « 17 » چون دل و جانش كرّ و فرّ « 18 » تو ديد * دل او مرد « 19 » و جان ازو برميد « 20 » ديد « 21 » خود را در آينهء دل خويش * دست و شانه جدا ز مفصل « 22 » خويش

در بيدارى از خواب غفلت گويد

بنه اى عدل « 23 » تو بقاى جهان * در كنار جهان سزاى جهان
هامش
( 1 ) - ت : سر تيز تو جان ( 2 ) - ذ : گرچه ( 3 ) - م : سنگين و آهنين ( 4 ) - ر : كچ نمايد ، ب : كژ بماند ( 5 ) - س : گر كمر ، ت : ور كمر ( 6 ) - س : در جان ، پ : برخوان ( 7 ) - ر : به كمان ( 8 ) - ر : سر بالا ( 9 ) - س : خواند اين صرصر آنش ، ر : صدف خواند آتش ، م : صدف خوانده آتش ، ب : صدف خواندهء آنش ( 10 ) - خ : از رشسب ( 11 ) - س : جز بعدل ( 12 ) - س : دور باش و مترس توز ، ر : بارگير تو و مترس ، ى : بارگير تو دور باش ( 13 ) - س : عقل و بالائى ( 14 ) - ب : ملك‌آرائى ( 15 ) - س : امن امر ، ل : امر و امن ( 16 ) - س : جان‌افروز ، م : عالم‌سوز ( 17 ) - س : پيش‌آموز ، م : پيرآموز ( 18 ) - ب : چون ز جان كروفر فر ، ل : چون ز جان خصم كروفر ، خ : چون ز جان تو كروفر ( 19 ) - ذ : دل ازو مرد ( 20 ) - ك : برهيد ( 21 ) - ك : ديده ( 22 ) - ل : حاصل ( 23 ) - س : اى عقل