تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
هيبت « 1 » شاه راحت كل راست « 2 » * گريهء ابر خندهء گل راست تير كز شست خصم گشت جدا * باز گردد بسوى او چو صدا چون صدا بازگشته « 3 » بر جانش « 4 » * چون قضا تير ره فراوانش « 5 » چون بيفشرد خصم را پالان « 6 » * رفت چون چوب خورده كون مالان گشت از فرّ « 7 » پادشاهى تو * وز پى عدل و نيك‌خواهى تو هر دو همره ز بازوى چيرت « 8 » * ملك‌الموت و زخم شمشيرت « 9 » نه بجست از تو سوى برگى شد * كه ز مرگى « 10 » بسوى مرگى شد هركه او خصم دولت و دين بود * قهر كردى و خود سزا « 11 » اين بود خصم تو آنكه از تو « 12 » بگريزد * خاك ادبارش « 13 » آتش انگيزد تو بتدبير جان گمراهان « 14 » * گوركن مزد گورشان خواهان مرگ به نوشته « 15 » بر دل دشمن * كه كفن پيشتر خر از جوشن گوركن گفت « 16 » با دل خصمان * كه كفن پيشتر خر از خفتان هست عدل تو دوزخ « 17 » ابليس * سر تير تو سنگ مغناطيس « 18 » قهر اعداى دين تو دانى كرد * كه ز جان و تنش برآرى گرد « 19 » هركجا سهم و تيغ « 20 » تو برسيد * كس از آن بوم و بر فلاح نديد تيغ تو زهر جان‌گزاى « 21 » آمد * امن تو سايهء هماى « 22 » آمد سر « 23 » تير تو جان بدخواهان * مىكشد از تن شهنشاهان
هامش
( 1 ) - ب : اهبت ، س ، م : هيبت ( 2 ) - م : كل راست ، ب : دل راست ( 3 ) - ل : گشت ( 4 ) - خ : در جانش ( 5 ) - چ : نيز ره فراوانش ، م : تير ره فرادانش ، س : تيره ره فرادانش ( 6 ) - چ : نالان ( 7 ) - م : گشت ازو فر ( 8 ) - خ : چيرش ( 9 ) - خ : شمشيرش ( 10 ) - س : مرگى ، م : برگى ( 11 ) - ب : سزاش ، س ، م : سزا ( 12 ) - ر : از تو چونكه ( 13 ) - ض : ادبيرش ( 14 ) - ل : تيغ تو زهر جان گمراهان ( 15 ) - س : بنبشته ( 16 ) - ر : گفته ( 17 ) - ذ : در رخ ( 18 ) - س : سر تيغ . . . مقناطيس ( 19 ) - ل : كه برآرى ز جان جانش گرد ( 20 ) - ل : سهم و تيغ ، م : سهم تيغ ( 21 ) - ذ : گراى آمد ( 22 ) - ب : هماى ، م : خداى ( 23 ) - پ : سير
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 541 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى