هيبت « 1 » شاه راحت كل راست « 2 » * گريهء ابر خندهء گل راست
تير كز شست خصم گشت جدا * باز گردد بسوى او چو صدا
چون صدا بازگشته « 3 » بر جانش « 4 » * چون قضا تير ره فراوانش « 5 »
چون بيفشرد خصم را پالان « 6 » * رفت چون چوب خورده كون مالان
گشت از فرّ « 7 » پادشاهى تو * وز پى عدل و نيكخواهى تو
هر دو همره ز بازوى چيرت « 8 » * ملكالموت و زخم شمشيرت « 9 »
نه بجست از تو سوى برگى شد * كه ز مرگى « 10 » بسوى مرگى شد
هركه او خصم دولت و دين بود * قهر كردى و خود سزا « 11 » اين بود
خصم تو آنكه از تو « 12 » بگريزد * خاك ادبارش « 13 » آتش انگيزد
تو بتدبير جان گمراهان « 14 » * گوركن مزد گورشان خواهان
مرگ به نوشته « 15 » بر دل دشمن * كه كفن پيشتر خر از جوشن
گوركن گفت « 16 » با دل خصمان * كه كفن پيشتر خر از خفتان
هست عدل تو دوزخ « 17 » ابليس * سر تير تو سنگ مغناطيس « 18 »
قهر اعداى دين تو دانى كرد * كه ز جان و تنش برآرى گرد « 19 »
هركجا سهم و تيغ « 20 » تو برسيد * كس از آن بوم و بر فلاح نديد
تيغ تو زهر جانگزاى « 21 » آمد * امن تو سايهء هماى « 22 » آمد
سر « 23 » تير تو جان بدخواهان * مىكشد از تن شهنشاهان
هامش
( 1 ) - ب : اهبت ، س ، م : هيبت
( 2 ) - م : كل راست ، ب : دل راست
( 3 ) - ل : گشت
( 4 ) - خ : در جانش
( 5 ) - چ : نيز ره فراوانش ، م : تير ره فرادانش ، س : تيره ره فرادانش
( 6 ) - چ : نالان
( 7 ) - م : گشت ازو فر
( 8 ) - خ : چيرش
( 9 ) - خ : شمشيرش
( 10 ) - س : مرگى ، م : برگى
( 11 ) - ب : سزاش ، س ، م : سزا
( 12 ) - ر : از تو چونكه
( 13 ) - ض : ادبيرش
( 14 ) - ل : تيغ تو زهر جان گمراهان
( 15 ) - س : بنبشته
( 16 ) - ر : گفته
( 17 ) - ذ : در رخ
( 18 ) - س : سر تيغ . . . مقناطيس
( 19 ) - ل : كه برآرى ز جان جانش گرد
( 20 ) - ل : سهم و تيغ ، م : سهم تيغ
( 21 ) - ذ : گراى آمد
( 22 ) - ب : هماى ، م : خداى
( 23 ) - پ : سير