ملك و ملت موفّق از تو شهست « 1 » * دين و دولت برونق از تو شهست « 12 »
ملت « 2 » از تو چنان كه خور « 3 » ز سپهر * دولت از تو چنان كه ماه از مهر
يافت از سعى « 4 » تو سرافرازى * دين و شرع محمّد « 5 » تازى
گر بشمع تو « 6 » نيستيش اميد * چون لگن « 7 » برنيامدى « 8 » خورشيد
نقش مهر تو نقش مهر « 9 » جمست * كه همه « 10 » دين و دولتش به همست
حاتم از جود تو سخا آموخت « 11 » * دولت از ملك تو ثبات اندوخت « 12 »
چه حديثست كين « 13 » مبارك پى * طى كند نام جود حاتم « 14 » طى
قهر و لطفت به گاه راحت و رنج * غم فزاينده است « 15 » و شادىسنج
جود « 16 » تو بهر جان آدم را * پاسبانست عرض عالم « 17 » را
خاك حلم تو آتش نابست * امر تو بادپاى چون « 18 » آبست
باد عزم تو جان تمكين « 19 » است * آبروى تو تازگى دين است
زورق رزق را « 20 » كه اسبابست * جان اين بادپاى از آن « 21 » آبست
از پى قدر نامت اى خوشنام * عمر چرخ نام شد « 22 » بهرام
زانكه بهرام را اگر سفريست * وقت رجعت صلابت عمريست « 23 »
دل چو بر درگهت قرار كند * انده از فر تو « 24 » فرار كند
هامش
( 1 ) - ل : سراست ، ض : بهست
( 2 ) - ل : ملك
( 3 ) - ب : خور ، م : كل
( 4 ) - م : از شرع ، ل : از سعى
( 5 ) - ل : شرع محمدى ، ى : شرعى محمد
( 6 ) - س : بتيغ تو
( 7 ) - ب : از لگن
( 8 ) - س : چون فلك برنتابدى خرشيد
( 9 ) - س : مهر نقش تو همچو مهر ، ذ : مهر نفس تو مهر نقش
( 10 ) - ب : كه همى
( 11 ) - م : حيات آموخت ، ب : سخا آموخت
( 12 ) - م : آموخت
( 13 ) - ذ : اين
( 14 ) - ذ : خود چو حاتم
( 15 ) - م : غمزداينده گشت
( 16 ) - ض : جان
( 17 ) - ر : بام عالم
( 18 ) - خ : بادپاى او
( 19 ) - ى : جان بتمكين
( 20 ) - ب : زورق زرق را ، س : رازق رزق را ، م : زورق و زرق
( 21 ) - چ : جان او باد و پاى او ، س : جان آن آب و پاى آن ، ل : جان آن بادپاى از آن
( 22 ) - چ : قمر چرخ شد كنون
( 23 ) - ذ : دگرى است
( 24 ) - م : انده از درگهت ، ل : انده از فر او ، ر : انده از فر تو