زين سبب از براى عزّ و جلال * نه ز طبع ملول و روى ملال
از پى خدمت تو اندر حال « 1 » * كرده از ميم « 2 » صد هزاران دال
تاجداران ركاب « 3 » بوس شده * از تو جمله عمل پيوس شده
ملك هند نايب تو بهند * مهتر سند يافته ز تو سند
خاكبوسان درگهت به نياز * كرده خاك درت چو سينهء باز
كرده از مجلس تو روح از در * ابروار آستين و دامن پر
شد ز تأثير راى شاه جهان * وز پيروى بىپناه مهان « 4 »
مجلس بزمش « 5 » از بهشت اثر * روز رزمش « 6 » نمونهء « 7 » ز سقر
چون تو برداشتى نقاب جلال * زان اسارير بر سرير كمال
از لقاء تو خيره شد خورشيد « 8 » * وز سخاء « 9 » تو « 10 » مرد طفل اميد
شهرياران ز تو رسيده بكام * كرده سعى تو با هزار اكرام
زان همه خلق در سجود تواند * كه گرانبار شكر جود تواند « 11 »
مر ترا روز فضل و جود و كرم « 12 » * به درم بنده گشت « 13 » قلب درم
مرد مقلوب دادهاى بنبرد * زان دهد جان خويش پيش تو مرد
شد ز خاك در تو در عالم * آز بسيار خوار سير شكم
راست گفت اندرين حديث آن مرد * كز را خاك سير داند كرد
گرچه در پادشاه باشد عدل * نان نانخورش بود بىبذل « 14 »
هامش
( 1 ) - اين مصرع در نسخهء - س - بدين صورت « از پى مد عزتت در حال » و در نسخهء - م - بدين صورت « از پى مد بحرت اندر حال » آمده و متن مطابق نسخهء ب - است
( 2 ) - ض : از بيم
( 3 ) چ : رگيب
( 4 ) - ل : جهان
( 5 ) - ر : بزمت
( 6 ) - ر : رزمت
( 7 ) - م : نمودهء
( 8 ) - س : تو تيره شد خرشيد
( 9 ) - ر : وز عطاى
( 10 ) - ب : مرد طفل ، م : طفل مرد
( 11 ) - س : شكر جود ، م : شكر وجود
( 12 ) - ب : روز جود و علم و كرم ، س : روز جود و فضل و كرم
( 13 ) - ل : گشت بنده
( 14 ) - ل : بود ببذل ، ب : نباشد بذل ، س ، م : بود بىبذل