تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
تيغ مر « 1 » ملك را نكوياريست * ملك بىتيغ همچو بيماريست شه چو « 2 » بر تخت ملك خود بنشست * پيش تختش جهان كمر بربست « 3 » ريخت از بهر راه‌جويان را * آبروى گزاف‌گويان را زين شه نيك‌خوى پاك‌نژاد « 4 » * هركه او بد نبود نيك افتاد ملك‌پرورده « 5 » زير دامن كرد * جان نگهداشتن « 6 » به آهن كرد « 7 » هركه از دل نخواست تعظيمش * بام بومست بومش از بيمش « 8 » چون كمر بست شاه بهر جدال « 9 » * خانهء دشمنان شمار اطلال گرچه بهر صلاح تا اكنون * خنجرش لعل‌پوش بود « 10 » از خون شد كنون در بهشت محشر او * سبز جامه چو حور خنجر او اى ز محموديان ششم ز عدد « 11 » * چون ششم دور ز انبيا « 12 » احمد نام شش هست ليك نزد خرد « 13 » * در جمل نقش شش بود ششصد يك و دو سه و چار و پنج « 14 » كمست * پس چو « 15 » شش دانگ شد يكى در مست اى به رو « 16 » آفت نگارستان * وى به خو « 17 » نوبهار خارستان « 18 » تازه‌روى « 19 » از تو شاخ و بيخ جهان * سخت‌پاى از تو چارميخ جهان دولت از تو بهشت كوى شده « 20 » * روزگار از تو تازه‌روى شده گشت تا صدر ملك بگرفتى * وز دوامش قوام پذرفتى پاىبوس تو هامهء هامون * طوق‌دار تو « 21 » گردن گردون
هامش
( 1 ) - ذ : تيغ من ( 2 ) - ب : شه كه ( 3 ) - ر : دربست ( 4 ) - م : نيكخوى و پاك‌نژاد ( 5 ) - س : پرورد و ( 6 ) - ب : داشتن ، م : داشته ( 7 ) - س : داشت او به آهن و مرد ( 8 ) - ب : بامش از بيمش ، ت : بوم بومست بامش از بيمش ، س : نام ننوشت بومش از بيمش ( 9 ) - ك : جان كمر بست شاه بهر جلال ( 10 ) - س : بود لعل‌پوش ، ل : گشت لعل‌پوش ( 11 ) - س : در عد ، ر : بعدد ( 12 ) - ل : دور انبيا ، س : دور از انبيا ( 13 ) - س : سوى خرد ( 14 ) - س : يك دو و سه و چهار و پنج ، ب : يك و دو سه و چار و پنج ، م : يك و دو سه چهار و پنج نيك ، چ : ز چار و پنج ( 15 ) - چ : چونكه ، ك : پس دو ( 16 ) - س : اى به روى ( 17 ) - ب : بخوى ( 18 ) - چ : خوزستان ( 19 ) - س : تازه‌روى ، م : تازه‌رو ( 20 ) - س : بوى شده ( 21 ) - كم : از تو