تيغ مر « 1 » ملك را نكوياريست * ملك بىتيغ همچو بيماريست
شه چو « 2 » بر تخت ملك خود بنشست * پيش تختش جهان كمر بربست « 3 »
ريخت از بهر راهجويان را * آبروى گزافگويان را
زين شه نيكخوى پاكنژاد « 4 » * هركه او بد نبود نيك افتاد
ملكپرورده « 5 » زير دامن كرد * جان نگهداشتن « 6 » به آهن كرد « 7 »
هركه از دل نخواست تعظيمش * بام بومست بومش از بيمش « 8 »
چون كمر بست شاه بهر جدال « 9 » * خانهء دشمنان شمار اطلال
گرچه بهر صلاح تا اكنون * خنجرش لعلپوش بود « 10 » از خون
شد كنون در بهشت محشر او * سبز جامه چو حور خنجر او
اى ز محموديان ششم ز عدد « 11 » * چون ششم دور ز انبيا « 12 » احمد
نام شش هست ليك نزد خرد « 13 » * در جمل نقش شش بود ششصد
يك و دو سه و چار و پنج « 14 » كمست * پس چو « 15 » شش دانگ شد يكى در مست
اى به رو « 16 » آفت نگارستان * وى به خو « 17 » نوبهار خارستان « 18 »
تازهروى « 19 » از تو شاخ و بيخ جهان * سختپاى از تو چارميخ جهان
دولت از تو بهشت كوى شده « 20 » * روزگار از تو تازهروى شده
گشت تا صدر ملك بگرفتى * وز دوامش قوام پذرفتى
پاىبوس تو هامهء هامون * طوقدار تو « 21 » گردن گردون
هامش
( 1 ) - ذ : تيغ من
( 2 ) - ب : شه كه
( 3 ) - ر : دربست
( 4 ) - م : نيكخوى و پاكنژاد
( 5 ) - س : پرورد و
( 6 ) - ب : داشتن ، م : داشته
( 7 ) - س : داشت او به آهن و مرد
( 8 ) - ب : بامش از بيمش ، ت : بوم بومست بامش از بيمش ، س : نام ننوشت بومش از بيمش
( 9 ) - ك : جان كمر بست شاه بهر جلال
( 10 ) - س : بود لعلپوش ، ل : گشت لعلپوش
( 11 ) - س : در عد ، ر : بعدد
( 12 ) - ل : دور انبيا ، س : دور از انبيا
( 13 ) - س : سوى خرد
( 14 ) - س : يك دو و سه و چهار و پنج ، ب : يك و دو سه و چار و پنج ، م : يك و دو سه چهار و پنج نيك ، چ :
ز چار و پنج
( 15 ) - چ : چونكه ، ك : پس دو
( 16 ) - س : اى به روى
( 17 ) - ب : بخوى
( 18 ) - چ : خوزستان
( 19 ) - س : تازهروى ، م : تازهرو
( 20 ) - س : بوى شده
( 21 ) - كم : از تو