هر كمرگه كه « 1 » بىشكوه بود * كمر نال و خم كوه « 2 » بود
بىصهيل و صليل « 3 » و گيراگير * چون طنين كى شود صرير سرير « 4 »
زانكه در راه ملك هر شاهى * بر سر جاه و قدر « 5 » هر ماهى « 6 »
دولتآراى بازوى چيرست * ملك پالاى « 7 » دست و شمشيرست
آب بحر ارنه تلخ و تيزستى * چون دگر آبها گميزستى
زير رانها براق دريا ساز * ابر بر برق پاى « 8 » رعد آواز
گردسم تيز گوش « 9 » و پهن بران * خوشكفل سرمه چشم خردسران « 10 »
شاه بىتيغ باغ بىميغ است * پاسبان دين و ملك را تيغ است
كوه شاهست بر زمين وانگاه * تيغ دارد چرا ندارد شاه « 11 »
شاه كوهى است « 12 » بر زمين به شكوه * تيغ دارد چرا ندارد كوه
آفتابى كه شاه گردونست * هيچ بىتيغ نيست شه چونست
شاه را گرنه تيغ تيز بدى * خلق را نقد رستخيز بدى
درخور ملك جز نبردى نيست * مردى « 13 » ديگران ز مردى نيست
زانكه « 14 » بىتيغ دين نيافت قرار * ذوالفقارى بحيدر كرّار
جبرئيل آوريد و گفت بران * خون اين مشركان بگرد جهان « 15 »
بر رسول « 16 » آنكه ناورد « 17 » ايمان * خونش از ذو الفقار زود بران
نيست بىتيغ ملك را رونق * ملت حق ز تيغ شد مطلق
هامش
( 1 ) - س : هر كمرگه كه ، م : كمر هركه
( 2 ) - پ : زخم كوه
( 3 ) - س : بىصهيب و صهيل و ، ل : بىصليل و صرير ، ض : با صهيل و . . .
( 4 ) - س : صرير و سرير
( 5 ) - ب : بر سر تخت قدر
( 6 ) - ذ : هر جاهى
( 7 ) - ذ : ملكپيراى
( 8 ) - س : ابر بر پاى برق ، چ : ابر بر برق پاى ، ل : ابر بر برق سير ، م : بر برقساى
( 9 ) - ل : تيزگوش ، س ، م : دمدراز
( 10 ) - س : كه كفل . . . خرد سران ، م : خورد سران
( 11 ) - ت :كوه كوهست بر زمينها شاه * تيغ دارد چرا ندارد گاه( 12 ) - س : كوه شاهست
( 13 ) - ب : مردى . م : مردزى
( 14 ) - ل : دانكه ، ك : وانكه
( 15 ) - ض : بريز روان
( 16 ) - ل : بر رسول ، ر : به خدا
( 17 ) - ذ : ناوريد