كه نزيبد براى « 1 » ملك و ثواب « 2 » * خرس بر تخت و خوك « 3 » در محراب
اندر آن جنگ دشمن و خصمانش * صورت شير بود و شاد روانش
تشنه مانده زبان دشمن او * جان او خشم كرده « 4 » با تن او
كه شناسا « 5 » خرد به ديدهء عقل * بشناسد بديهه را از نقل
پيش آسيب گرز شاهنشاه * خاصه « 6 » با گرز چون شود همراه
چيرهدستى و پايدارى اوى * كامرانى و كامگارى اوى
به زبان سنان « 7 » و تيغ چو باد * همه را « 8 » در دهان خاك « 9 » نهاد
مهر او جان خانومانها « 10 » شد * كين او دود دودمانها شد
دشمنش را بهر كجا كه درست * ديدهبان مرگ و قهرمان سقرست
دهر از اين پرده گر بپرهيزد « 11 » * همچو پردهاش فلك برآويزد « 12 »
مرد بد را بد زمانه جزاست * گلخن و پاى خر « 13 » سزا بسزاست
سوى بد گرچه عزّ حق نه نكوست « 14 » * دافع دشمنست و نافع دوست
گرچه بد شد مزاج بددل ازو « 15 » * عزّ حق است و ذلّ باطل ازو « 16 »
برخى جان « 17 » خسرو منصور « 18 » * شوما « 19 » بر زبان نيشابور « 20 »
از پى راه و « 21 » عشرت و نيرو « 22 » * ماه او ، زهره او ، و بهرام او
هامش
( 1 ) - س : گر نزيبد ز بهر
( 2 ) - م : ملك و خطاب ، چ : ملك ثواب
( 3 ) - ب : خرس بر تخت و خوك ، م : خوك بر تخت و خرس
( 4 ) - م : . . . كرد ، ر : جنگ كرده
( 5 ) - م : كى شناسد ، ت : كه شناسا ، ر : بشناسد
( 6 ) - ل : خاصه ، م : خامه
( 7 ) - م : به زبان و سنان
( 8 ) - ب : خصم را
( 9 ) - س : دهان مرگ
( 10 ) - س : مهر او مهر خانومانها
( 11 ) - ب : گر درآويزد ، ل : نه پرهيزد ، س : دهر زين مژده گر بپرهيزد
( 12 ) - چ : درآويزد
( 13 ) - ل : جز
( 14 ) - س : عز حق نيكوست ، م : عز و حق نه نكوست
( 15 ) - ذ : گرچه بددل مزاج بددل او
( 16 ) - ذ : باطل او
( 17 ) - چ : برخى از جان
( 18 ) - ل : برخى جان و خسرو و منصور
( 19 ) - ل : شومنا ، ك : سومنا ، ب : شوما ، چ : سوما ، ذ : شورما ، م : شوءما
( 20 ) - م : نيسابور
( 21 ) - س : از ره جاه و ، م : از پى راه
( 22 ) - ل : عشرت نيرو