كشت چندان شهنشه اندر جنگ * كه به مرغانش پر زدن « 1 » شد تنگ
چون نهيب سنان شه ديدند * چون ركاب « 2 » و عنان شه ديدند
مرغ دلشان ز خانه « 3 » خشم گرفت * گشت جانشان ز دانه خشم « 4 » گرفت
گرچه مرغان تيزپر بودند * ور چه ماران مور پر « 5 » بودند
در زمانشان ز شاه دولت يار * باب زن نيزه بود و سلّه حصار « 6 »
كرد « 7 » خصم بىآب را در خواب * سرش از تن جدا چو كوزهء آب
چه بزرگ و چه خرد باغى عور « 8 » * چه فراز و چه باز ديدهء كور « 9 »
آن چنان بر مصاف چير شدست « 10 » * راستگوئى كه شرزه شير شدست « 14 »
آن چنان گشت شاه عاشق رزم * كه بود بادهخوار « 11 » عاشق بزم
رزم و بزمش به چشم هر دو يكيست * تيز و گردنده « 12 » راست چون فلكيست
زين سپس عكس خون ز كرّهء خاك « 13 » * آسمان را كند به سرخى لاك
باغيان را همه بنوك سنان * كرد « 14 » در يك زمان تن « 15 » بىجان
گشت حالى چنو « 16 » بسيجد جنگ * خصم او همچو صورت سترنگ « 17 »
عقل داند براى صرفهء علم * كه ز صراف كين نيايد « 18 » حلم
همه جهال دهر دانند اين * جملهء عاقلان « 19 » شناسند اين
كه نشايد براى خطبه و كين * مور بر منبر و ملخ در زين
هامش
( 1 ) - ب : كه به مرغانش پر زدن ، س : كابر را جاى برشدن ، م : چرخ را جاى پر زدن
( 2 ) - ب : ركيب
( 3 ) - ل ، ت : ز خانه خشم ، م : ز دانه چشم ، س : ز دانه خشم
( 4 ) - ت : كشت جانشان ز دانه ، م : جان جانشان ز خانه
( 5 ) - س : موران مارسر ، ب : ماران موربر ، م : ماران مورمر
( 6 ) - ذ : سينه حصار ، ض : نيزه حصار
( 7 ) - ل : كرده
( 8 ) - ب : باغى عور ، س : باغى غور ، م : باغى و عور ، ذ : چه خورد ياغى عور
( 9 ) - س : ديدهء كور ، م : ديده و كور ، ذ : چه باز ديده الور
( 10 ) - ب : شده است . م : شدند
( 11 ) - ل : باد خار ؟
( 12 ) - پ : تيز گردنده
( 13 ) - ل : ز گريهء خاك
( 14 ) - ل : كرده
( 15 ) - ل : ز تن ، ب : چو تن
( 16 ) - ر : چو او ، چ : خالى چو او
( 17 ) - ب : شبرنگ
( 18 ) - م : كس نيابد ، ب : كين نيابد
( 19 ) - ب : عاقلان ، م : عاقلان ، كم : عاشقان