تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
كشت چندان شهنشه اندر جنگ * كه به مرغانش پر زدن « 1 » شد تنگ چون نهيب سنان شه ديدند * چون ركاب « 2 » و عنان شه ديدند مرغ دلشان ز خانه « 3 » خشم گرفت * گشت جانشان ز دانه خشم « 4 » گرفت گرچه مرغان تيزپر بودند * ور چه ماران مور پر « 5 » بودند در زمانشان ز شاه دولت يار * باب زن نيزه بود و سلّه حصار « 6 » كرد « 7 » خصم بىآب را در خواب * سرش از تن جدا چو كوزهء آب چه بزرگ و چه خرد باغى عور « 8 » * چه فراز و چه باز ديدهء كور « 9 » آن چنان بر مصاف چير شدست « 10 » * راست‌گوئى كه شرزه شير شدست « 14 » آن چنان گشت شاه عاشق رزم * كه بود باده‌خوار « 11 » عاشق بزم رزم و بزمش به چشم هر دو يكيست * تيز و گردنده « 12 » راست چون فلكيست زين سپس عكس خون ز كرّهء خاك « 13 » * آسمان را كند به سرخى لاك باغيان را همه بنوك سنان * كرد « 14 » در يك زمان تن « 15 » بىجان گشت حالى چنو « 16 » بسيجد جنگ * خصم او همچو صورت سترنگ « 17 » عقل داند براى صرفهء علم * كه ز صراف كين نيايد « 18 » حلم همه جهال دهر دانند اين * جملهء عاقلان « 19 » شناسند اين كه نشايد براى خطبه و كين * مور بر منبر و ملخ در زين
هامش
( 1 ) - ب : كه به مرغانش پر زدن ، س : كابر را جاى برشدن ، م : چرخ را جاى پر زدن ( 2 ) - ب : ركيب ( 3 ) - ل ، ت : ز خانه خشم ، م : ز دانه چشم ، س : ز دانه خشم ( 4 ) - ت : كشت جانشان ز دانه ، م : جان جانشان ز خانه ( 5 ) - س : موران مارسر ، ب : ماران موربر ، م : ماران مورمر ( 6 ) - ذ : سينه حصار ، ض : نيزه حصار ( 7 ) - ل : كرده ( 8 ) - ب : باغى عور ، س : باغى غور ، م : باغى و عور ، ذ : چه خورد ياغى عور ( 9 ) - س : ديدهء كور ، م : ديده و كور ، ذ : چه باز ديده الور ( 10 ) - ب : شده است . م : شدند ( 11 ) - ل : باد خار ؟ ( 12 ) - پ : تيز گردنده ( 13 ) - ل : ز گريهء خاك ( 14 ) - ل : كرده ( 15 ) - ل : ز تن ، ب : چو تن ( 16 ) - ر : چو او ، چ : خالى چو او ( 17 ) - ب : شبرنگ ( 18 ) - م : كس نيابد ، ب : كين نيابد ( 19 ) - ب : عاقلان ، م : عاقلان ، كم : عاشقان
حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 530 | سيد محمد تقى مدرس رضوى / ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى