وهمها و إله از سياست او * فهمها كاره از ارادت او
چون بتيغ ويست فتح گرو * همه عالم به پيش « 1 » او به دو جو
نقشهاء برنده « 2 » بر خنجر * رسته همچون سمن ز نيلوفر
راى شاهان به پيش « 3 » رايت شاه * همچنان شد كه روى آينه زاه
آه برخاسته ز دشمن شاه * هركجا اين دو آمد آمد آه « 4 »
زان الف شكل نيزه از سر خشم * چشمشان « 5 » كرده همچو هاء دو چشم
زان همى نور ديده نگذارد « 6 » * كآينه آه را « 7 » زيان دارد
كرده در رشته رمح مردافكن « 8 » * مهرهء گردن « 9 » بسى گردن
شاه خورشيدروى « 10 » گردون تير * شير آتش سنان آهو گير
رايتش را گرفته بخت بچنگ * همچو در دست ماه هفتاورنگ « 11 »
شده در گرد « 12 » روى روشن اوى * همچو جان بلال « 13 » در تن اوى
گرد « 14 » خورشيد راى او « 15 » گردان * ماهرويان زهرهپروردان « 16 »
هر سوارى چو كوهى « 17 » اندر زين * موى بشكافتى ز راى رزين « 18 »
نيزه در دستشان ميان غبار * چون به سيلاب تيره بىجان « 19 » مار
چاپكان خطا و فرخارند * ماهرويان چاچ و بلغارند
تير گردون « 20 » به نيزه بربايند « 21 » * با كمر همچو نيزه بر پايند
روى چون آفتاب و دل « 22 » چون شير * چون ره كهكشان كمر شمشير
استخوانشان ز گرز ريزه شده * تن سپرسان « 23 » ز چوب نيزه شده
هامش
( 1 ) - ب : به پيش ، م : ز پيش
( 2 ) - چ : نفسهاى بريده
( 3 ) - ب : به پيش ، م : ز پيش
( 4 ) - ذ : راه
( 5 ) - چ : چشمها
( 6 ) - م : بگذارد
( 7 ) - م : كآينه آه را ، ب : كآه آيينه را
( 8 ) - س : مرد رمحافكن
( 9 ) - ر : گرد نان ، س : در گردن
( 10 ) - چ : فوس
( 11 ) - ذ : هفت اورنگ
( 12 ) - ك : شده در دست
( 13 ) - س : جان بلند
( 14 ) - ر : كرده
( 15 ) - س : راى شه ، كم : روى او
( 16 ) - ر : برگردان ، ب : مشترى دندان ، س : زهره بن دندان
( 17 ) - ل : كوه
( 18 ) - ر : براى رزين
( 19 ) - چ : پيچان
( 20 ) - ل : سر ز گردون ، ب : تير گردون ، ك : سرگردون
( 21 ) - ب : زان الف شكل نيزه بربايند
( 22 ) - س : آفتاب دل
( 23 ) - ب : تن سپرسان ، س ، م : تن سرشان