تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
كرده از گرز و نيزه بر دشمن « 1 » * استخوان آرد و پوست « 2 » پرويزن مهرهء پشتشان ز گرز و سنان « 3 » * كرده چون سبحهاء « 4 » پيرزنان تيغ بهرام شاه بن مسعود * خصم را همچو آتش موقود « 5 » باغيان را ز بيم بر سر چاه « 6 » * شده از بيم « 7 » چرخ و ناوك شاه دلوهاء « 8 » ديده تاركشان * رشته‌هاء « 9 » گسسته ناوكشان « 10 » بد چنان ريخته به پيشش سر « 11 » * كه ببخشد بوقت بخشش زر كركس از كشتگانش چون صلصل * لاله منقار بود و گل چنگل « 12 » تا خدنگش جدا ز پيكان بود * بدى اندر ميان نيكان « 13 » بود بدى از فرّ شه ز غربت رست * سوى بد رفت و هم به بد پيوست گر ز ياران « 14 » او نبودى « 15 » مرگ * كرده بودى همش ز جان « 16 » بىبرگ هركه جست اندر آن « 17 » ولايت صدر * از سر جهل بود نز سر قدر « 18 » بود باغى ز بغى و فسق « 19 » و فساد * چون بقاياى قوم هود ز عاد « 20 » دل هريك ز بغى و كينه چو نار * اسب چون كوه و مرد همچو چنار « 18 » شه ز بس خون كه ريخت از شش سون « 21 » * گوى ياقوت شد زمين « 22 » از خون چون بريشان « 23 » بخشم « 24 » شد سلطان * از براى موافقت به زمان
هامش
( 1 ) - ذ : از گرز سينهء دشمن ( 2 ) - چ : آرد و پوست ، م : آرد پوست ( 3 ) - ب : بكرز و سنان ( 4 ) - ذ : صفحهاى ( 5 ) - س : خصم را همچو آتش موقود ، م : خصم را دان چو آتش نمرود ( 6 ) - ب : بر لب چاه ( 7 ) - ب : شده از نيم ( 8 ) - ك : ديوهاى ( 9 ) - ذ : رسته‌هاى ، ك : دستهاى ( 10 ) - ب : گسيخته رگشان ، س : بريده از رگشان ، م : گسسته ناوكشان ( 11 ) - م : و همچنان ريخته به گوشش سر ( 12 ) - س : چنگل گل ( 13 ) - م : پيكان ، س : نيكان ( 14 ) - چ : كه ز ياران ( 15 ) - ل : ببودى ( 16 ) - س : ز جان همش ، چ : بوديش هم ز جان ( 17 ) - ر : جستند در ، ب : جست اندرين ( 18 ) - ذ : غدر ( 19 ) - ض : بود باغى ز بغى فسق ( 20 ) - ذ : بجاى دو بيت بالا فقط بيت زير را داردبود باغى ز بغى و كينه چو نار * اسب چون كوه و مرد همچو چنار( 21 ) - م : ار سرسون ، س : از شش سون ، ل : از شش سو ( 22 ) - س : گوى ياقوتى اين زمين ( 23 ) - ب : بديشان ( 24 ) - ل : خصم